بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 27 دی 1389

سلسله جلسات سخنرانی موضوعی زن و نظام خانواده

تاریخ برگزاری: ۱۱ / ۱۰ / ۸۶

محل برگزاری: موسسه جهادی

لینک: فایل صوتی جلسه هشتم – mp3 – کیفیت ١۶ کیلو – حجم ۱۱٫۰۱ مگابایت

لینک: فایل صوتی جلسه هشتم با کیفیت تر – mp3 – کیفیت ۶۴ کیلو – حجم ۴۴٫۰۳ مگابایت

النساء : ۵   وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اکْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً

النساء : ۶   وَ ابْتَلُوا الْیَتامى‏ حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْکُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یَکْبَرُوا وَ مَنْ کانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کانَ فَقیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ حَسیباً

پس از این که مهر در آیات قرآن بحث نسبتاً موضوعی شد. البته بعضی روایاتی هست که باید در پرتو آیات قرآن معنا شود و در پرتو فهم مفاد قرآن. اگر یک چیزی به نام مهر کم پیشنهاد میشود در روایات و بیان شد که مهر باید کم باشد و زنان با فضیلت مهرشان کم است. (حال در روایات دیدیم که حضرت فاطمه(س) بعد از ازدواج در روایات شیعی، پیغمبر می بینند که حضرت فاطمه خیلی ناراحتند و گریه می کنند سوال می کنند فاطمه جان چیست؟ حضرت می فرمایند: خیلی مهر من کم بود و چرا شما این قدر مهر مرا پایین گرفتید؟ پیامبر فرمودند: فاطمه جان خدا کرد.)

این گونه روایات با قالب معارف ما سازگار نیست. اگر کسی بخواهد با روایات دین را بشناسد و واقعاً نمی شناسد یعنی با مجموعه های روایی شیعی حتی در منابع معتبر، روایات باید عرضه شود بر قرآن، بر خود قرآن بر ظواهر قرآن  نه بر روح قرآن. یعنی روح قرآن باید مورد شناسایی و پالایش واقع شود.و معلوم شود حرف قرآن چیست. حتی در کافی ما روایت داریم که امام حسن(ع) به قدری زن طلاق می دادند که امیرالمومنین بالای منبر کوفه فرمودند: یا ایها الناس لاتنکح الحسن اصلاً به او زن ندهید. فانه رجل مطلاق او خیلی زن طلاق می دهد. بعدش مردم گفتند نه ما زن میدهیم. همین که امام حسن دختر ما را بگیرد و طلاق بدهد و ما نسبتی با خانواده شما برقرار کنیم همین برای ما خوب است.این روایت جز مشوش کردن چهره ی دین و چهره ی اهل بیت (ع)ثمری ندارد برخی از این گونه روایات در منابع معتبرمان هست ,حالا هر چه می خواهد سندش باشد ,سندش هرچه قدرم که قوی باشد –یک بچه مسلمان چه شیعه چه سنی فرقی ندارد باید این را بداند که اصل قرآن است ,اگر یک روایت اینجوری خواندند اصلاًًً به فضای دین نمی خورد به فضای اهل بیت نمی خورد به فضای آدم های بزرگوار نمی خورد .قرآنی که این همه بحث طلاق را نهی می کند ,حالا یکی از ائمه ی دین این ویژگی را داشته باشد

اگر برایتان همچین روایتی را خواندند خیلی راحت بگوییدکه (بپرسید از کسانی که این کاره اند ) نیست, معلوم است که نیست در روایتهامان هست که هست .لذا کسی از روایت بخواهد دین را بشناسد کلاهش پس معرکه است .این ها چیز هایی است که در روایت ها هست .

این دو آیه , آیاتی است راجع به مباحث مالی –یکی از مباحثی که در خانواده طرح خواهد شد بحث مالی است .از این جهت این در بستر مباحث است که از همان ابتدا که بحث (وَ آتُوا الْیَتامى‏ أَمْوالَهُمْ)شد, بعد (صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً)وارد بحث مالی می کند .از این جهت است که فراز کوتاهی (نه کل مباحث مالی طرح شده در قرآن که می بینیم نظر قرآن درباره ی مال واموال چیست؟)در این خصوص بحث خواهد شد .

فضای آیه مهم است .فضایی که ما الان داریم بحث مالی می خواهد بکند و بعدش هم نتیجه می خواهد بگیرد .لذا ممکن است این جلسه ارتباطش با بحث زن یک مقداری کم باشد .به هر جهت بحث لازمی است و به عنوان بحث پایه ای مطرح می شود .

سؤال؟ آیا  با توجه به این که گفته شد خرید های قبل از ازدواج مانند مهر می ماند می شود آن خرید ها را به حساب مهریه به شمارآورد ؟

پاسخ: خیر, آن خرید ها که هست – اما مهر را بر زوجه گرفته اند- این خرید ها جز مهر به حساب نمی آید احکام حقوقی و فقهی مهر را دارد یعنی اگر ۷۰۰سکه بر زوجه گرفته اند همان ۷۰۰سکه را دارد .نهایتاً این هست که خرید های قبل از ازدواج را داخل در مهر حساب کنند و از مهر کم کنند از نظر قانونی هم تصور بر این است که این رقم را از مهر کم می کنند منتها سر به سرمی شود اصلاً بحثش را نمی کنند .یک سری نفقات غیر واجب که داده باشد , مثل خرج دانشگاه آزاد داده باشد مرد ,یک هزینه های این جوری داده باشد اینها چون در حقیقت سر به سر میشود با اجرت المثلی که زن دارد در خانه کار میکنند .اینها اصلاً بحثش را هم نمی کنند.

سؤال؟ آیا  از نظر قانونی ممکن است بدهکار باشد؟ شرعاً هم بدهکار است می توانست عهده دار همچین دینی نشود. وچیزی که جلسه پیش راجع به آن شب این که بر سر یک مهر شخص لفظاً به توافق برسند همان مهر است . واگر به هم ببخشنند شرعاً به هم بخشیدند ولو این که قانون ثبت نکنند . آن موقع زنی که میداند مقداری از مهرش بخشیده چناچه بخواهد مازاد آن مهر را بگیرد , حرام است در حالی که مهر از شیر مادر حلال تر است.

آیه می فرماید: (وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً)به سفها اموالتان را ندهید .اموالی که خدا برایتان قرارداده، مایه قوام شما قرار داده .چند مطلب اینجا باید عرض شود :یکی این که بحث سفها در متن،  بحث مالی است . سفیه اینجا به معنی ابله , دیوانه پست و این ها گر چه قرآن یک  معنایی برای سفیه در نظر گرفته . سفیه یعنی سبک سر این که می گوییم عقل طرف پاره سنگ بر می دارد .(پاره سنگ را وقتی که چیزی کم باشد می گذارند تا وزنشان به هم می خورد ) یعنی طرف کم دارد این ها بحث سفاهت های مالی است نه به معنای آدم دیوانه .

قران یک استقراض هایی می کند لغات عرف را یک کار دیگر باهاش می کنند .اصلاً بحث سفیه را در قرآن ببینید ، بحث را کشانده به جاهای دیگر یعنی بحث های ارزشی از سفاهت در آورده که (البقرة : ۱۴۲   سَیَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ …) که قبله عوض شده یک عده سفیه گفتنند چرا عوض شده یعنی چی شد که تا حالا به این قبله می خواندی حالا این قبله ؟یعنی لب به اعتراض می گشایند که چرا این جوری شده و این در مقابل مفاهیم قرآنی عقل قرار داده شده است که (العقل ما عبد به الرحمن)و این را عکس نقیض کرده است و گفته (البقرة : ۱۳۰   وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ و… )در حقیقت عکس نقیض همین (العقل ما عبد به الرحمن ) است عقل آن چیزی است که خدا با آن عبادت میشود و انچه (ما لم یعبد به الرحمن فلیس بعقل ) همین می شود (وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ و…).

بحث سفاهت های دینی ومعنوی  و این جور سفاهت ها خیلی فراوان است در آیات قرآن این بحث قرآنی اش که واژه را استقراض می کند و معنی را مترقی می کند و در جاهای دیگر از آن استفاده می شود .این سفاهت ها سفاهت های مالی است یعنی سبک سری در خرج یعنی بلد نیست که خرج کند .

در روایات اگر در بحث سفاهت دیدید اسم خانم آورده شده یعنی گفتند خانم ها مصداق (وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ)است این مالهایتان را به سفها ندهید . این بحث سفاهت مالی است .یعنی نمی داند چه جوری خرج بکند . طبیعتاً برای زمانی است که نمی داند چه جوری مال  را خرج کند البته این ها نسبی است .این ها شخص است که آنقدر مالی به شخص بدهند که شخص نمی داند چه کار کند مال را  این در مقام سفاهت مالی است . اگر که می بیند که ذیل همین جا در روایات گفته شده منظور خانم ها ست و در کنارش بچه ها را هم آورده اند به خاطر این است که مربوط به برهه زمانی است که خانم نمی داند با پولش چه کار کند و هر خانمی که نمی داند چه کار کند . حالا در تهران اگر از کسی بپرسند بالاخره می داند مالش را چه کار می کند ولی از یک نفر نداند که چه جوری خرج کند مالتان را اتلاف می کند .

مال هم (جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً)مایه ی قیام و قوام فرد و خانواده و جامعه است , فلذا این روایتی که هست در مستدرک الوسائل جلد چهاردهم ص-۱۸( فِی قَوْلِهِ تَعَالَى وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ فَالسُّفَّهَاءُ النِّسَاءُ وَ الْوَلَدُ إِذَا عَلِمَ الرَّجُلُ أَنَّ امْرَأَتَهُ سَفِیهَةٌ مُفْسِدَةٌ وَ وَلَدَهُ سَفِیهٌ مُفْسِدٌ لَمْ یَنْبَغِ لَهُ أَنْ یُسَلِّطَ وَاحِداً مِنْهُمَا عَلَى مَالِهِ الَّذِی جَعَلَ اللَّهُ لَهُ قِیَاماً یَقُولُ لَهُ مَعَاشاً ) وقتی که این جوری باشد یعنی بحث احمق بودن  بحث سفاهت مالی است یعنی نمی داند مالش را چه کار کند . اصلاً بحث، بحث خانوادگی هم نیست . در یک جامعه ای سفها را مسئول  اموال نکنید در حقیقت به کسی رأی ندهید که نمی داند که با مال چه کار کند این می شود (لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ) در حقیقت این اموال شماست اموال عمومی است اموالتان را ندهید دست این ها . وقتی که این جوری است (لَمْ یَنْبَغِ لَهُ أَنْ یُسَلِّطَ وَاحِداً مِنْهُمَا عَلَى مَالِهِ الَّذِی جَعَلَ اللَّهُ لَهُ قِیَاماً)خب این اصلاً شایسته نیست کسی مسلط کند بر مال خودش کسی را که در حقیقت سفاهت مالی دارد . این که این جا بحث دیوانه نیست ،چند قرینه وجود دارد  و هم قرینه . شاهدش آیه ی۲۸۲سوره ی مبارکه ی بقره که بلند ترین آیه است از ( فَلْیَکْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ …) می گویند که این دیونتان را آدم بدهکار باید بنوسید نه طلبکار یعنی کسی که حق بر علیه اوست یعنی بدهکار (فَإِنْ کانَ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ)اگر آن کسی که علیه الحق است یعنی بدهکار است (سَفیهاً أَوْ ضَعیفاً أَوْ لا یَسْتَطیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْل)این کسی که سفید است یا ضیف است . این ضیف ر ا علامه گرفتند به معنای دیوانه اینجا ضعیف به معنی دیوانه است سفید ادمی است که سفاهت مالی دارد مانند بچه است کم خرد است .اگر ضعیف است یا سفید است ،یعنی ضعف عقل دارد دیوانه است (أَوْ لا یَسْتَطیعُ )یعنی اگر نمی توانست بنویسد به هر دلیل ولی اش می نویسد –( فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْل)این سفاهت به معنای همین بحث سفاهت مالی است ضمن این که آیه شاهد دارد وشاهدش هم این که دارد که بعد از این که شما رزق وکسوت بهشان بدهید و پیوندشان (و َ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً) شما به قول معروف باهاشون حرف بزنید ورفتار کنید . این بحث سفاهت دارد به لحاظ مالی یعنی این آدمی که سفیه است و سبک سر است در مسائل مالی در بحث  عاطفی اش که سبک سر نیست که .روابط عاطفی که می فهمد تازه (و َ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً) قول معروف ،مانند واژه (أکل)که داشتیم به معنی مطلق تصرفات ، قول هم همین جوری است یعنی به معنای مطلق رفتار با بقیه است مثل درست حرف زدن ، رفتار خوب داشتن ( البقرة : ۸۳   … وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً … )با مردم خوب حرف بزن منتها چون که حرف زدن یک نقش ویژه دارد مثل خوردن ، خوردن در تصرفات یک نقش ویژه دارد  حرف زدن هم یک نقش ویژه دارد در برخورد با آدمها . این که (وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً)با مردم خوب حرف بزن یعنی با مردم خوب معاشرت کنید نه این که خوب حرف بزنید (ق : ۱۸   ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ) شما هر قولی که داشته باشید خدا رقیب عتید است آنجا یعنی آماده ایستاده البته شما هر کاری بکنید خدا رقیب عتید است در مورد کارهای دیگرتان نه . قول البته یک ویژگی خاص دارد مانند (أکل )ویژگی خاص دارد . همین غذایی که شما می خورید تبدیل می شود به روح برای همین است که یک مال مثلاً شبهه هم داشت  با آن پیراهن بخرید ولی غذا نخورید یعنی وارد حیطه بدنتان نکنید ، فرق دارد تصرف با تصرف فرق دارد تصرف خوردن ویژگی خاص دارد همین غذا شما میشود روح.

نگویید که ما الان همه ی این ها را می توانیم نگاه کنیم ،فکر نکنید که کم می شود از میزان غذا و می شود روح  نه این جوری نیست . ولی غذاهایی که می خورید تبدیل به روح می شود و همین روح شما کثیف می شود اگر غذای کثیف بخورید پس (أکل ) یک ویژگی خاص دارد همان طور که قول هم یک ویژگی خاص دارد در معاشرت . می گویند تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد این همان ارتباط آدم هاست . لذا (و َ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً) نه این که فقط با این ها درست حرف بزنید اینکه با این ها درست معاشرت کنید بالاخره این مال اوست دست شما ست. شما وصی هستید نمی توانید مالش را به او بدهید حال اگر او مدام بگوید مال من است بده شما حق ندارید مالش را بدهید ولی به جهت عاطفی با او درست معاشرت کنید حالا او سفیه است از نظر مالی نه از نظر عاطفی که. پس حالا مال او که دست شماست با او درست معاشرت کنید .این بحث دیوانه ی مطلق نیست چرا که دیوانه ی مطلق ممکن است بحث معاشرت و این ها را هم درست متوجه نشود . این سفاهت مشخص است .

آیات بحث مالی است این هم مالی است سؤال؟ آیا می شود در همین آیه ۲۸۲ سوره ی بقره معانی سفیه و ضعیف را جابه جا گرفت ؟ باید بررسی شود و ببینیم در قرآن ضعیف را به چه معانی به کار گرفته این احتمال هم می تواند باشد . منتها سفاهت در بحث اموال کلاً یعنی سفاهت مالی یعنی بی عقلی مالی ولی علامه این را همین جوری معنا می کند یعنی سفیه را سفاهت مالی گرفته و ضعیف را دیوانه . البته آقای بهرام پور این طور نگرفته (گرفته اند کم خرد یا ناتوان ) آن موقع اگر ناتوان را به معنی ناتوان بگیریم  آن موقع (لا یَسْتَطیعُ)را چه جوری بگیریم پس ، چون (لا یَسْتَطیعُ) هم یعنی ناتوان .و دو ناتوان نمی شود ولی بحثش مشخص است که۱- سفاهت مالی است . اگر دیدید راجع به بحث خبری این نکته را دقت می کنیم .۲- علی القاعده آیه باید می فرمود (ولا تؤتو السفها اموالهم التی جعل الله لکم قیاماً) یعنی این مال این ها دست شماست ، می گوید مالشان را بهشان ندهید عوضش چه کار کنید ؟( وَ ارْزُقُوهُمْ فیها) با آن مالشان رزقشان را بهشان بدهید یعنی از مال خودشان رزق وکسوتشان را بهشان بدهید .( و َ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفا) این مالشان دست شماست .لذا مال ، مال خودشان است . این چیست که اولاً می گوید (أَمْوالَکُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً)یعنی به جای این که  این ها را بزند به مالکیتی که آنها را دارند. می زند به مالکیتی که این ها را دارند یعنی مال شماست این دو نکته این جا قابل تذکر است : یکی اینکه یک بحثی قرآن دارد قرآن به نام (امت )،امت به این معنایی است که ما می گوییم (مردم) این مردم حاصل جمع تعداد آدم ها نیست که به این ها  بگویند (مردم). برای خودش مثل یک شخصیت حقیقی ، مثل یک ادم است .[با این معنا ما کار داریم به همین دلیل راجع به این معنا کمی صحبت می کنیم ] مثل یک آدم است که خودش برای خودش مناسبتی دارد و یک روحیه ای دارد  واصلاً نه این که شما بگویید چند درصد مردم نیست . وقتی ما می گوییم (مردم در اضطرابند الان ) شما نپرس چند درصد مردم در اضطرابند . مردم در اضطرابند مثل این که وقتی من می گویم (من حالم بد است ) شما می پرسید : ( چند درصدت حالش بد است ؟) من به عنوان یک موجود حالم بد است حالا ممکن است ۱۰%از اعضای بدنم حالش خراب باشد و مجموعاً من حالم بد باشد قرآن معنای (امت)را به عنوان یک شخصیت حقیقی معرفی می کند که حتی برای آن (اجل ) تعریف می کند مثل یک آدم .یعنی می گوید (الأعراف : ۳۴   وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ) هر امتی دارای اجلی است که اگر اجلش برسد یک ساعت پس و پیش نمی شود  یک لحظه پس وپیش نمی شود اصلاً اگر تئوری امت ها را اگر پیکری کنید و امت های  داخل امت ها یعنی امت در امت . مثل این که شما الان یک مجموعه هستید که یک دانه مجموعه هستید شما هر کدام دارای اجزایی هستید که آنها هم خودشان دارای مجموعه اند درشما . مثل قلبتان ؛اعضای بدنتان . هر کدامشان یک امت هستند که دارند در این امت کار می کنند . همه این ها حکم امت هایی را دارند . این تئوری را شما باید بپذیرید .بحث خباثت این امت  نیست ،این امت از بین می رود .نظام جمهوری اسلامی ایران از بین خواهد رفت . هیچ تردیدی روی این نیست اصلاً به این نیست که ما داریم درست عمل می کنیم درست عمل نمی کنیم اصلاً ربطی به این ندارد این یک تولدی و طراوتی دارد و یک دوره ی پیر مردی دارد و یک دوره مرگ دارد و تمام می شود . این امت یعنی این نظام با این اختصار با این ساختار بالاخره یک موقعی تمام می شود اصلاً به معنای این هم نیست که این دارد بد عمل می کند اصلاً به این که بد دارد عمل می کند کاری نداریم مثل این آدم بالاخره می میرد .وقتی می میرد که بنا براین نیست که این خیلی آدم بدی بود که مرد . این امت هم می میرد .

بالاخره الان ممکن است کسی تصور نکند اما شما سلسله تاریخ از دوره پیامبر تا کنون هر کدام یک دوره های اوجی داشتند بعد شب هم افول کردند و رفتند این مهم نیست که می میرد یا نمی میرد این مهم است که آدمی که متولد می شود و می میرد آیا  رویش یا زایش داشته ؟ یک نفر در این دنیا می میرد و وقتی مرد تمام می شود یعنی یک سنت حسنه ای گذاشته که وقتی مرد تمام شد ورفت . یکی مانند ملاصدرا می آید و می میرد یک تفکری می گذارد که از آن یک امام زاییده می شود که امام خلاصه و زبده افکار ملاصدرا است یعنی یک ملاصدرایی ظهور می کند در آن یک زایش امام صورت می گیرد در آن یک انقلاب در می آید از این انقلاب حزب الله لبنان در می آید و…این می شود زایش ملاصدرا .یعنی می بینید که این می میرد و از دل آن انسان و جریان متولد می شود کلاً اشکال ندارد آدم بمیرد اشکال این است که زایش ورویشی نداشته باشد اگر رویش وزایشی داشته باشد در حقیقت این آدم زنده است وبه (بقاء الله)هم زنده است حالا اسمش انقلاب اسلامی ایران هم نباشد  یک چیز دیگر باشد اصلاً خورشید در آخر الزمان از مغرب طلوع می کند اگر در مغرب زمین کسانی با تفکر امام و انقلاب رشد کنند و بالا بیایند این می شود تفکر انقلاب ، حالا خودش نباشد تا آن حدی که باید تلاش کرد باید تلاش کرد . ولی حواسمان باشد به اجل امتها . یعنی اینکه این می آید و می رود .آن وقت امتها در امت ها هم همین جوری اند برخی از احزاب هستند که مثل این امت ها هستند آنها میایند یک دوره ای یک سرسبزی نشان می دهند بعد افول می کنند افول کردنشان به معنای از بین رفتنشان نیست لزوماًکه هر که افول کند از بین برود .همه احزاب در مجموعه انقلاب اسلامی ایران دارد حرکت می کند که این خودش یک امت است و یک سیستم است که کلاً از بین خواهد رفت .اگر ما به این چیزها دقت کنیم به اشتباه نمی افتیم .خداوند هم می فرماید (وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ) این امت ها اجلشان می رسد مهم این است که ما وظیفه مان را تشخیص دهیم و به موقع عمل کنیم و گرنه الان حزب الله لبنان چیزی برای ما شده که ما اصلاً درک نمی کنیم یعنی فضای حزب الله لبنان قابل درک برای  بچه مسلمان های ما نیست برای سپاه ما نیست .حتی قابل درک برای کسانی که شبیه آن ها هم کار کردند نیست. خب این زاییده فکر انقلاب است این می شود بحث امت ها در قرآن . حالا وقتی چنین امت هایی داریم یعنی یک شخصیت حقیقی داریم به نام (امت )خدا می فرماید :این اموال ،اموال همه است .( أَمْوالَکُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً) یعنی اگر کلیه شما مشکل داشته باشد به مصلحت این امت برتر (بدنتان )کلیه تان را بر می دارند . اگر یک مصلحت عمومی وجود داشته باشد (تئوری قرآن این است: مالکیت های شخصی راهم محترم می داند ضمن این که یک چیزی به نام مالکیت های عمومی را محترم می داند )که در تعارض با مالکیت های شخصی قرار بگیرد مصلحت عمومی اولویت دارد .

مثلاً اگر کسی  ملک اش وسط بزرگراهی افتاده باشد این جا مصلحت امت ایجاب می کند چنانچه مالک ملک اش را واگذار نکند ملک را خراب  کند و بزرگراه ساخته شود این جا ظلم نمی شود تا جایی که ممکن است باید مالکیت های شخصی بماند ولی اگر به نفع عموم باشد این جا دیگر اموال ، اموال  امت است، مال ها مال های امت است .

ما یک جامعه داریم به نام جامع نسوان مثل این که ما یک زن داریم و یک مرد. آن ها در جامعه اند که برای خودشان امت محسوب می شوند در قرآن ما در جامعه مدینه پس از جنگ ۲۰۰مرد کشته شده داریم یعنی ۲۰۰ زن بیوه ماند ، پس اگر بیایند ۲۰۰نفر از مرد ها با این ۲۰۰زن بیوه ازدواج کنند ۲۰۰زن ناراحت می شوند (یعنی همسران اول این مردها ) از این اتفاق ، خب ناراحت شوند این اصلاً مهم نیست . این که یک مصلحت کل اقتضا می کند که فضا به حالت عادی بازگرداننده شود که این ۲۰۰ زن را به صورت بیوه بدون مخارج و سرپرست در جامعه رها نکند . این به نفع کل امت است .یعنی این امت خودش یک چیزی است که باید فی حد نفسه لحاظ شود .این به نفع امت اسلامی است ،به نفع این جامعه یعنی جامعه مدینه است پس جلوگیری از لطمه وارد شدن به کل جامعه مهم تر است از ناراحت کردن ۲۰۰زن است.

پس ببینید این جا وقتی (کُمُ) به کار می برد می گوید این اموال اموال همه است (به جای این که بگوید ولا تؤتو السفهاء اموالهم التی…)می گوید (لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ) این مال مال همه است .






طبقه بندی: مقالات دیگران، 
برچسب ها: زن و نظام خانواده،
دنبالک ها: استاد قاسمیان،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: یاسین مدیر محتوائی