بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 23 آبان 1389
آیا ابن عباس از قول خود با ز گشت؟
سوال : عده ای ادعا می کنند که ابن عباس به سبب بر خورد شدید امیر مومنان با وی ، از این نظر برگشته و فتوا به حرمت متعه داد . آیا این نظر صحیح است؟
پاسخ : در بحث اسماء دختر ابو بکر روایتی ذکر شد که در آن به تواتر در مورد بحث ابن زبیر با ابن عباس در مورد فتوا به حلیت متعه سخن گفته شده است .
 این روایت مربوط به زمان حکومت ابن زبیر بود و حکومت وی سالها بعد از زمان شهادت امیر مومنان علی علیه السلام بوده است .
 این قرینه به ما نشان می دهد که روایت مربوط به نهی امیر مومنان ابن عباس را از فتوای به متعه جعلی بوده و برای نسبت دادن حرمت متعه به امیر مومنان و ابن عباس صورت گرفته است . و گرنه معنی ندارد که امیر مومنان به ابن عباس بگویند رسول خدا از متعه نهی کرده اند ولی وی تا آخر عمر ، بر همان نظر سابقش باقی بماند . البته باید گفت که این روایت جعلی اهل سنت ، احتمال عالم نبودن ابن عباس را به نسخ متعه نیز باطل می کند .
سمیر (احتمالا همان سمرة بن جندب است):
  الاصابه ذیل عنوان سمیر والد سلیمان
ابن عمر :
 از وی در مورد متعه سوال شد : گفت ما در زمان رسول خدا زنا نمی کردیم ( متعه زنا نیست ؛ زیرا اگر زنا باشد یعنی ما در زمان رسول خدا زنا می کردیم البته لازم به ذکر است که از وی روایات مخالف نیز نقل شده است )
 مسند أحمد بن حنبل ج2/ص95، ح5694 چاپ موسسة قرطبه
تابعین و یا علمای اهل سنت که متعه کرده و یا آن را جایز دانسته اند: 
اما در مورد تابعین و علمای اهل سنت :
 مالك بن انس:
كلام در مورد وی مفصلا گذشت .
 احمد بن حنبل :
 كلام در مورد وی مفصلا گذشت .
سعید بن جبیر :
 المحلى ج9 ص 520 چاپ دار الآفاق بیروت
مصنف عبد الرزاق ج7  ص 496 ش 14020 باب المتعة چاپ المکتب الإسلامی بیروت
 الدر المنثور ج2 ص484 چاپ دار الفکر بیروت
 عبدالملك بن عبدالعزیز بن جریج :
كلام در مورد وی مفصلا گذشت .
 عطاء بن ابی رباح:
 المحلى ج9 ص 520 چاپ دار الآفاق بیروت
 المغنی ج7 ص136 چاپ دار الفکر بیروت باب "ولا یجوز نکاح المتعة"
طاووس یمانی:
 المحلى ج9 ص 520 چاپ دار الآفاق بیروت
 المغنی ج7 ص136 چاپ دار الفکر بیروت باب "ولا یجوز نکاح المتعة"
مجاهد بن جبر :
 تفسیر الطبری ج5 ص12 چاپ دار الفکر بیروت
تفسیر ابن كثیر ج1 ص475 چاپ دار الفکر بیروت
سدّی:
 تفسیر الطبری ج5 ص12 چاپ دار الفکر بیروت
تفسیر ابن كثیر ج1 ص475 چاپ دار الفکر بیروت
حَكَم بن عتیبه :
 تفسیر الطبری ج5 ص13 چاپ دار الفکر بیروت
ابن ابی ملیكه :
 الحاوی الكبیر  ج11  ص449
زفر بن اوس بن حدثان مدنی :
 البحر الرائق  ابن نجیم  ج3  ص115 چاپ دار المعرفة بیروت
طلحة بن مصرّف الیامی :
 الكشف و البیان ، ج3   ص286
فقهای اهل مكه :
المحلى ج9 ص 520 چاپ دار الآفاق بیروت
 سیر أعلام النبلاء ج7 ص131
 تفسیر قرطبی  ج5  ص133چاپ دار الشعب قاهره
فتح الباری ، ج9 ، ص173 چاپ دار المعرفة بیروت
فقهای اهل یمن:
 تفسیر قرطبی  ج5  ص133چاپ دار الشعب قاهره
فتح الباری ، ج9 ، ص173 چاپ دار المعرفة بیروت
گروهی از اهل بیت و تابعین :
تفسیر البحر المحیط ج3 ص226 چاپ دار الکتب العلمیة بیروت 
آیا متعه نسخ شده است؟
علما ی اهل سنت چنین می گویند که متعه اگر چه در ابتدا مباح بوده است ولی در ادامه نسخ شده است . در مورد این نسخ سه قول وجود دارد :
1- نسخ با آیه سوره مومنون : 
 عده ای از ایشان ادعا کرده اند که متعه با نزول آیه شریفه ذیل نسخ شده است :
 وَالَّذِینَ هُم لِفُرُوجِهِم حَافِظُونَ إلَّا عَلَی أزوَاجِهِِم أو مَا مَلَکَت أیمَانُهُم (سوره مومنون آیات 5و6)
  و کسانیکه پاکدامنند ؛ مگر در مورد همسرانشان یا و یا کنیزکانی که مالک آنها می شوند.
 ایشان ادعا کرده اند که در این آیه تنها نزدیکی با همسران و کنیزان جایز دانسته شده است و زن در متعه هیچ کدام از این دو نیست پس نزدیکی باوی حرام است .
  متعه نکاح ( ازدواج است ) :
 قطعا این استدلال برای اثبات نسخ متعه مردود است ؛ زیرا همانطور که در ابتدا گذشت متعه به اقرار علماء اهل سنت ، ازدواج است ؛ پس در مفاد این آیه داخل شده و حلال است .
 آیه سوره مومنون مکی است و آیه متعه مدنی :
 جدا از این نکته که این سوره مکی است و آیه متعه مدنی ؛ پس این آیات نمی تواند ناسخ حکم متعه باشد .
روایاتی از اهل سنت صریحا نسخ را منکر می شود :
جدای از ادله گذشته ( مانند کلام عمر و عمل صحابه ) و ادله ای که در پاسخ به بحث غزوه خیبر مطرح خواهد شد ؛ که صریحا دلالت بر عدم ورود نسخ برای متعه دارد . 
2- نسخ با آیه میراث : 
 ایشان ادعا می کنند که در متعه ارث نیست ؛ پس آیه میراث که ارث را برای همسر اثبات می کند ناسخ حکم متعه است .
در جواب باید گفت : 
 ارث نبردن در متعه نظر همه علمای شیعه نیست :
 ارث نبردن در متعه نظر همه علما نیست . بلکه عده ای میراث را در آن به طور مطلق یا مشروط جاری می دانند . یعنی اگر شرط ارث بکند ارث می برد و گرنه خیر.
 فتوای مطلق نظر عده ای از علما مانند قاضی ابن براج است :
 جامع الشتات میرزای قمی ج 4 ص 390
 و فتوای مشروط نظر عده ای از علما مانند آیت الله خویی و نیز آیت الله اراکی است :
 توضیح المسائل آیت الله خویی ص434 شماره 2434
توضیح المسائل آیت الله اراکی ص 448 شماره 2439
 پس طبق نظر ایشان نمی توان آیه ارث را ناسخ  حکم متعه گرفت بلکه تنها این آیه، در متعه حکم ارث را ثابت می کند .
 می توان ادله متعه را ناسخ و یا مخصص ادله ارث گرفت :
 روایاتی که دلالت بر عدم نسخ حکم متعه می کنند - و در بحث بعدی ذکر خواهند شد - شاهد بر این مطلب هستند که ادله متعه یا ناسخ حکم ارث در ازدواج موقت است یا مخصص ؛ نه مثل آنچه که بعضی از اهل سنت ادعا می کنند.
 طبق نظر اهل سنت هم ، ارث مربوط به همه ازدواج ها نمی شود :
 خود اهل تسنن هم در بسیاری موارد در ازدواجها میراث را باطل می دانند :
  مثلا در فرضی که یک مسلمان با زنی از اهل کتاب ازدواج کند و بمیرد به اجماع مسلمانان آن زن از وی ارث نخواهد برد . یا اگر همسری شوهر خود را بکشد از وی ارث نخواهد برد ؛ پس حکم ارث بردن از لوازم ازدواج نیست تا در صورت نبودن آن حکم به بطلان ازدواج کنیم . بلکه از فروعی است که در بعضی حالات بر ازدواج بار می گردد.
این آیات قبل از آیه متعه نازل شده است پس ناسخ نیست:
این آیات قبل از آیات متعه نازل شده اند پس نمی توانند ناسخ آن باشند .
روایاتی از اهل سنت صریحا نسخ را منکر می شود :
و این ادله ، جدای از ادله ایست که در گذشته ( مانند کلام عمر و عمل صحابه ) مطرح شد و یا در پاسخ به بحث غزوه خیبر مطرح خواهند گشت ؛ که صریحا دلالت بر عدم ورود نسخ برای متعه دارند .
نسخ با نهی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در غزوه خیبر: 
عده ای از ایشان ادعا می کنند که متعه با نهی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در غزوه خیبر یا بعد از آن نسخ شده است  ؛ حتی عده ای می گویند متعه چندین بار نسخ شده و دوباره حلال شد.
تفسیر القرطبی ج 5 ص 130 
کلام صحابه و خود عمر درعدم نسخ حلیت متعه توسط رسول خدا و نسخ آن توسط عمر!!!
ظاهر کلام عمر بن خطاب ( در مورد تحریم شدن متعه توسط وی) این است که در زمان رسول خدا نسخی نبوده است . زیرا می گوید : این دو متعه در زمان رسول خدا بودند و من  از آنها نهی می کنم .
  این جمله صریح در مدعای ماست .
نیز اگر چنین بود ( یعنی واقعا در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نسخ صورت گرفته بود یا لا اقل عمر می خواست چنین تظاهر کند ) باید می گفت من از آن دو نهی می کنم چون رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از آن نهی کردند ولی شما نشنیدید ؛ یا در قرآن نسخ آن مطرح شده است و شما نمی دانید . لذا اگر کسی مخالفت کند وی را عقاب می کنم . (همانطور که ابو بکر در ماجرای ارث نبردن از رسول خدا چنین ادعایی کرد و روایتی از رسول خدا ذکر کرد که غیر از وی احدی آن را از ایشان نقل نکرده است . یا خود وی در مورد رجم شبیه این مطلب را ادعا نمود  ) و راه معقول برای جلو گیری صحابه از این عمل ، همین است که سنت رسول خدا را به ایشان یاد آور شد .
کلام فخر رازی در توجیه کار عمر :
حتی فخر رازی – از علمای متعصب اهل سنت - هم این مطلب را پذیرفته است ؛ اما می گوید که ما مجبوریم  که این روایت را از ظاهرش بر گردانده و بگوییم  که نسخ متعه و نهی رسول خدا تنها به عمر رسیده بود و به باقی صحابه کرام مانند علی بن أبی طالب ، ابن عباس ،ابن مسعود ،ابی بن کعب ، جابر  سعد بن أبی وقاص و... نرسیده است !!! زیرا اگر چنین نکنیم لازمه اش اعتقاد به دخل و تصرف عمر در احکام دین و تکفیر وی اس !!!
تفسیر كبیر ، ج10 ص53
این مطلب خود بیانگر پاسخ ما نیز هست که مگر می شود نهی از چنین مطلبی از این تعداد از بزرگان صحابه پنهان بماند؟
راوی روایت نسخ توسط رسول خدا کیست؟
جالب اینجاست که روایات دال بر نسخ عمدتا به شخصی به نام سبرة می رسد که در هیچ کدام از کتب رجالی و تاریخی ذکری از وی نیست . تنها وقتی بحث متعه می رسند می گویند روایت سبرة دال بر نسخ است ووقتی به اسم سبرة می رسند می گویند وی راوی روایت نسخ متعه است .
تعارض این روایت با روایات عدم نسخ توسط رسول خدا :
روایاتی که نسخ را ادعا می کنند با روایاتی که صریحا نسخ را نفی می کنند معارض است . زیرا در این روایات آمده است که نه نسخی در قرآن نازل شد و نه رسول خدا از آن نهی فرمودند . بلکه عمر آن را طبق نظر خود حرام کرد .
 4246 حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ حَدَّثَنَا یَحْیَى عَنْ عِمْرَانَ أَبِی بَكْرٍ حَدَّثَنَا أَبُو رَجَاءٍ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ حُصَیْنٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَال أُنْزِلَتْ آیَةُ الْمُتْعَةِ فِی كِتَابِ اللَّهِ فَفَعَلْنَاهَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَلَمْ یُنْزَلْ قُرْآنٌ یُحَرِّمُهُ وَلَمْ یَنْهَ عَنْهَا حَتَّى مَاتَ قَالَ رَجُلٌ بِرَأْیِهِ مَا شَاءَ
آیه متعه در کتاب خدا نازل شد . پس ما آن را در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم انجام دادیم و قرآنی (آیه ای) نازل نشد تا آن را حرام  کند و رسول خدا هم از آن نهی نفرمودند . در این هنگام  شخصی طبق نظر خودش هرچه خواست گفت ( متعه را حرام کرد)
صحیح بخاری ج4 ص1642 كتاب التفسیر، باب قوله تعالى«یا أیّها الذین آمنوا لا تحرّموا طیّبات ما أحل اللّه لكم» (المائدة 87) 
در ذیل این روایت بسیاری از شارحین گفته اند که مقصود از "رجل" عمر بن خطاب است که با نظر خودش متعه را حرام کرد : 
غوامض الأسماء المبهمة ج2 ص792 - الجمع بین الصحیحین ج1 ص349 - شرح النووی على صحیح مسلم ج8 ص205- فتح الباری ج3 ص433  و ج8 ص186چاپ دار المعرفة بیروت و ...
 روایت جابر نیز سابقا نقل شد که صریحا در آن می گوید ما در زمان رسول خدا و ابو بکر و ابتدای زمان عمر متعه می کردیم . تا اینکه عمر از آن نهی کرد .
پس از خدا و رسولش در این زمینه نهی صادر نشده است .
نیز از حکم بن عتیبة از فقهای مشهور تابعین نقل شده است که آیه متعه نسخ نشده است :
حدثنا محمد بن المثنى قال ثنا محمد بن جعفر قال ثنا شعبة عن الحكم قال سألته عن هذه الآیة   والمحصنات من النساء إلا ما ملكت أیمانكم   إلى هذا الموضع   فما استمتعتم به منهن   أمنسوخة هی قال لا
شعبه می گوید از حکم در مورد آیه متعه سوال کردم که آیا نسخ شده است ؟ گفت : نه 
 تفسیر الطبری ج5 ص13
 اقرار عمر دیگری از عمر در مورد عدم نسخ آیه متعه توسط رسول خدا:
 همچنین روایتی که عمران بن سوادة از عمر نقل می کند صریح در عدم نسخ متعه است ؛ بلکه آن را اجتهاد عمر می داند :
 عیسى بن یزید بن دأب عن عبدالرحمن بن أبی زید عن عمران بن سوادة قال صلیت الصبح مع عمر فقرأ سبحان وسورة معها ثم انصرف وقمت معه فقال أحاجة قلت حاجة قال فالحق قال فلحقت فلما دخل أذن لی فإذا هو على سریر لیس فوقه شیء فقلت نصیحة فقال مرحبا بالناصح غدوا وعشیا قلت عابت أمتك منك أربعا قال فوضع رأس درته فی ذقنه ووضع أسفلها على فخذه ثم قال هات قلت ذكروا أنك حرمت العمرة فی أشهر الحج ولم یفعل ذلك رسول الله ولا أبو بكر رضی الله عنه وهی حلال قال هی حلال لو أنهم اعتمروا فی أشهر الحج رأوها مجزیة من حجهم فكانت قائبة قوب عامها فقرع حجهم وهو بهاء من بهاء الله وقد أصبت قلت وذكروا أنك حرمت متعة النساء وقد كانت رخصة من الله نستمتع بقبضة ونفارق عن ثلاث قال إن رسول الله أحلها فی زمان ضرورة ثم رجع الناس إلى السعة ثم لم أعلم أحدا من المسلمین عمل بها ولا عاد إلیها فالآن من شاء نكح بقبضة وفارق عن ثلاث بطلاق وقد أصبت
 عمران بن سواده گفت: نماز صبح را با عمر خواندیم و عمر سوره اِسراء و سوره دیگری را همراه آن خواند و آنگاه منصرف شد. من با او برخاستم. رو به من كرد و گفت: آیا كاری داری ؟ گفتم: آری. گفت: پس با من بیا. وقتی داخل خانه شد ، بر روی تخت قرار گرفت در حالی كه چیزی رویش نبود. گفتم: نصیحتی دارم ، گفت: نصیحت كننده ( خیرخواه ) صبح و شب ، خوش می‏آید ، گفتم: امّت چهار اشكال به تو دارند.
عمر سرِ تازیانه‏اش را در چانه‏اش و انتهای آن را بر رانش قرار داد و گفت: ادامه بده!
گفتم: می‏گویند كه تو : در ماه‏ های حج ، عمره را تحریم كرده‏ای در حالی كه پیامبرصلی الله علیه وآله و ابوبكر چنین نگفته‏اند و این كار حلال است... .
متعه زنان را حرام كرده‏ای ، در حالی كه خداوند آن را مجاز شناخته است. ما با یك مشت ( خرما و... ) متعه می‏كردیم و با سه مشت نیز جدا می‏شدیم.
عمر گفت: رسول خداصلی الله علیه وآله به خاطر زمانِ ضرورت و اضطرار ، آن را حلال شمرد اما اكنون مردم به راحتی و توانگری رسیده‏اند و دیگر كسی از مسلمانان را نمی‏شناسم كه به آن عمل كند و به متعه برگردد. اكنون هر كسی می‏تواند با مشتی ( خرما و... ) ازدواج ( دائم ) كند و می‏تواند با سه مشت نیز آن را طلاق دهد ( و دیگر از متعه دست برداشته‏اند ) و نظر من درست بوده است .
  تاریخ الطبری ج2 ص 579 چاپ دار الکتب العلمیة بیروت
پس دیگر جایی برای ادعای نسخ باقی نمی ماند ؛ زیرا خود عمر هم نسخ این آیه را قبول ندارد .
آیا صحیح است که امیر مومنان فرموده اند متعه در خیبر نسخ شد؟
حال که بحث عدم نسخ ثابت شد بابد گفت که عده ای از مدافعین خلیفه دوم ، برای حفظ آبروی وی ، روایتی وضع کرده و در آن می گویند که امیر مومنان علیه السلام فرمودند که رسول خدا در خیبر از متعه نساء منع فرمودند !!! و حتی این روایت را در صحیح بخاری ومسلم  نیز آورده اند!!!
 صحیح بخاری ج4 ص1544 کتاب المغازی باب غزوة خیبر - صحیح مسلم ج2 ص1027باب نکاح المتعه
 لذا مناسب است برای تکمیل بحث در مورد نهی از متعه در خیبر - که ایشان آن را ادعا می کنند-  به کلام علمای اهل سنت اشاره کنیم:
پاسخ این روایت :
مع ما وقع فی خیبر من الكلام حتى زعم ابن عبد البر أن ذكر النهی یوم خیبر غلط والسهیلی أنه شیء لا یعرفه أحد من أه  السیر ولا رواة الأثر
   لاوه بر این ( که تحریم متعه روایات صحیح و صریحی ندارد جز روایت خیبر )، در ماجرای خیبر نیز اشکال شده است . حتی ابن عبد البر اعتقاد داشته که ذکر نهی در روز خیبر ( از متعه در آن روایت ) غلط است . و سهیلی چنین اعتقاد داشته است که آن ( نهی از متع در روز خیبر) مطلبی است که هیچ یک از صاحبان سیره و راویان روایت آن را نمی شناسند!!!
شرح الزرقانی ج3 ص198
همین مطلب را در عمدة القاری ج17/ص247 و نصب الرایة ج3/ص 178 آورده اند  و در همه آنها گفته اند که ظاهرا اشتباه از راوی یعنی زهری بوده است .
و به همین دلیل چنین به نظر می رسد که روایتی که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در خیبر از متعه نهی نمودند ، جزو روایات مجعوله است ؛ که بعد از نهی عمر از متعه  و برای توجیه کلام وی صورت گرفته است .
آیا شما قبول می کنید که کسی با خواهر یا مادر شما متعه کند
وسیله هر كسی ‏كه از پاسخ عاجز شده و در ردّ ادلّه و نص فرو مانده ، آن است كه مانند شناگرِ در حال غرق ، دست و پا می‏زند و منطق و برهان واستدلال را فراموش می ‏كند.
در اینجا نیز ( چنین انسان ) به كسانی كه متعه را جایز می‏دانند خطاب می‏كند و می‏گوید: آیا شما دوست دارید كه زنانتان متعه شوند ؟!
پس این نهایت چیزی است كه عاجز و ناتوان به آن استدلال می‏كند و گویا آن را جواب كوبنده‏ای كه بالاتر از آن جوابی وجود ندارد می‏شمارد ، گویی پیروزی بزرگی نصیبش شده و دشمن را با این شیوه سخن ، از پاسخ دادن عاجز كرده است! و خصم نیز نمی‏تواند جواب او را بدهد.
بعضی از مخالفین جواز متعه ، در گفتگوهای خود به این حربه روی آورده‏اند ؛ مانند عبداللَّه بن معمر ( عمر ) لیثی و ابو حنیفه و متن گفتگوی آنها چنین است:
  1 - گفتگو میان امام باقر علیه السلام و لیثی‏ :
آبی گوید: روایت شده كه عبداللَّه بن معمر لیثی به امام باقرعلیه السلام عرض كرد: به من گفته‏اند كه شما به ( حلّیت ) متعه فتوا می‏دهید ؟ حضرت فرمود: خداوند آن را در كتابش حلال شمرده و پیامبرصلی الله علیه وآله نیز آن را سنت خویش قرار داده و اصحاب او نیز به آن عمل كرده‏اند.
عبداللَّه گفت: ولی عمر آن را نهی كرده است.
امام باقرعلیه السلام فرمود: پس تو به اعتقاد صاحبت عمل كن! و من نیز به فرمایش رسول خداصلی الله علیه وآله عمل می‏كنم.
عبداللَّه گفت: آیا خوشحال می‏شوی اگر دختران شما مورد متعه واقع شوند ؟
 امام فرمود: چرا نام دختران را به میان می‏آوری ای احمق ؟ آن كسی‏كه در كتابش متعه را حلال شمرده و برای بندگانش مباح قرار داده ، از تو و آن كس كه بی جهت از متعه نهی می‏ كنید غیرت ‏مندتر است و دیگر اینكه آیا می ‏پسندی و خوشحال می‏شوی كه دخترانت به ازدواج حائك ( بافنده و جولا ) در آیند ؟
 گفت: نه.
 فرمود: چرا حلال خدا را حرام می‏شماری ؟
 گفت: نه حرام نمی ‏شمارم. ولی آن مرد هم شأن من نیست.
 حضرت فرمود: خداوند نیز انجام آن را پسندیده و به آن ترغیب و تشویق نموده و به انجام دهنده آن حوری بهشتی تزویج می ‏كند. آیا تو از آنچه خداوند رغبت دارد دوری می‏ جویی ؟ و از آنچه هم ‏شأن حوری بهشتی است كبر و تجاوز می ‏كنی ؟
عبداللَّه خندید و گفت: سینه‏های شما ریشه درخت‏های علم است كه میوه‏های آن برای شما و برگهای آن برای مردم است.
نثر الدرر ، ج1 ، ص344 ؛ الهیئة المصریة العامة للكتاب ، كشف الغمة ، ص362 ؛ بحارالانوار ، ج46 ، ص356
 گفتنی است ، كلینی آن را روایت كرده و مجلسی نیز سند آن را نیكو دانسته و در آن بعد از جمله او كه گفت: آیا خوشحال می‏شوی كه... آمده است: امام باقرعلیه السلام هنگامی‏كه سخن از زنان و دختران به میان آورد ، از او روی گرداند.
كافی ، ج5 ، ص445 ، ح4 ، تهذیب الاخبار ، ج 7 ، ص 250 ، ح 6 ، وسائل الشیعه ، ج21 ، ص6 ، باب 1 ، ح4 ؛ بحار الانوار ، ج100 ، ص 217 ؛ مستدرك الوسائل ، ج14 ، ص449 ، باب 1 ، ح11 ؛ مرآة العقول ، ج20 ، ص229
  2 - گفتگو میان ابو حنیفه و مؤمن طاق‏ :
 مرحوم كلینی می‏گوید: علی بن ابراهیم گفته است: ابو حنیفه از ابوجعفر محمد بن نعمان صاحب طاق پرسید: ای ابو جعفر ، در مورد متعه چه می‏گویی ؟ آیا آن را حلال می ‏دانی ؟ گفت: آری.
 گفت: پس چرا زنانت را از اینكه متعه شوند و ( برایت ) درآمد كسب كنند ، باز می‏ داری؟
 ابو جعفر پاسخ داد: چنین نیست كه در هر چیزی شوق و رغبتی باشد ، هر چند در شمار حلالها است. مردم اندازه‏ ها و مراتبی دارند و اندازه‏ های خود را نگه می‏ دارند ، ولی ای ابو حنیفه ، در مورد نبیذ ( شراب ) چه می‏گویی ، آیا حلال است ؟ گفت: آری.
 گفت: پس چرا زنانت را در مغازه‏های شراب فروشی قرار نمی‏دهی تا برایت درآمد كسب كنند ؟
ابو حنیفه گفت: یكی در برابر یكی ، ولی پاسخ تو محكم ‏تر بود.
 آنگاه گفت: ای ابو جعفر. آیه‏ای كه در « سَأَلَ سائِلٌ » ( سوره معارج آیه292) است ، به حرمت متعه حكم می ‏كند و روایت از پیامبرصلی الله علیه وآله نیز به نسخ آیه وارد شده است.
 ابو جعفر پاسخ داد: سوره « سَأَلَ سائِلٌ » مكی است و آیه متعه مدنی است. و روایت تو نیز شاذّ و نادر است.
در این هنگام ابو حنیفه گفت: آیه میراث نیز به نسخ متعه دلالت می‏كند.
 ابو جعفر گفت: این نكاح ( متعه ) بدون ارث است.
 ابو حنیفه گفت: چنین چیزی چگونه ممكن است ؟ ( كه ازدواج بدون ارث واقع شود ؟ )
ابو جعفر پاسخ داد: اگر مردی از مسلمانان با زنی از اهل كتاب ازدواج كند و آنگاه آن مرد بمیرد ، در مورد آن زن چه می ‏گویی ؟
گفت: آن زن اهل كتاب از مرد مسلمان ارث نمی ‏برد.
گفت: پس ازدواج بدون میراث هم وجود دارد.
آنگاه از هم جدا شدند... .
الکافی ج 5 ص 450 أبواب المتعة
خداوند همه ما را از کسانی قرار دهد که به خاطر امیال شخصی و اغراض نفسی حلال خدا را حرام نمی نمایند و حرام خدا را حلال نمی نمایند.


طبقه بندی: ازدواج موقت، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: یاسین مدیر محتوائی