بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 11 آبان 1389
نویسنده :آیت الله جعفر سبحانی
چكیده
مذاهب اسلامى به استناد قرآن كریم، سنت نبوى(ص) و اقوال صحابه و تابعین در مشروعیت این ازدواج در عصر پیامبر (ص)تردید نكرده‌اند و تنها آنچه محل اختلاف است استمرار یا نسخ این حكم الهى است، شیعیان و بعضى از بزرگان صحابه و تابعین، بر این باورند كه این حكم نسخ نشده است. اما بعضى از دانشمندان اهل سنت - بدون استناد به كلامى از پیامبر (ص) -ادعا مى‌كنند كه این قانون در زمان جنگ خیبر یا آن هنگام كه پیامبر (ص) در هوازن یا مكه یا... بود نسخ نشده است، در حالى كه اخبار فراوانى دلالت بر مخالفت عمر بن خطاب در عصر خلافتش با این حكم الهى دارد كه مورد استناد عالمان اهل سنت نیز مى‌باشد. از این رو شیعه و سنى در تشریع این قانون الهى توسط پیامبر اكرم (ص)تردیدى ندارند و دلیل معتبرى بر نسخ آن، توسط آن حضرت نیز وجود ندارد.

مقدمه
غریزه جنسى، محدود كردن یا آزاد گذاردن آن میل جنسى یكى از امیال طبیعى است كه در هر انسان، در برهه اى از زمان به گونه اى مستحكم است كه هیچ یك از امیال دیگر به پایه آن نمى رسد. در پرتو این میل است كه احساس عشق و محبت و مهربانى، شكوفا مى شود و انسان در جهت تحكیم پایه هاى خانواده كه هسته اولیه جامعه بزرگ انسانى را تشكیل مى دهد، احساس مسئولیت مى كند. ارضاء غریزه جنسى یكى از نیازهاى مبرم و از ضروریات زندگى هرانسانى است و نیاز انسان به ازدواج، كمتر از نیاز او به خوردن و آشامیدن نیست. ازآنجا كه شریعت اسلام، آخرین شریعت و پیامبرش خاتم پیامبران و كتابش آخرین كتاب آسمانى است، این جنبه از شخصیت انسان را در نظر گرفته و آن را به گونه اى كه با دیگر امیال درونى انسان هماهنگ باشد اشباع كرده است.
عنایت شریعت مقدس اسلام به ارضاى این غریزه، به حدى است كه ازدواج را سنتی الهى و روى گردانى از آن را، روى گردانى از شریعت به شمار آورده است. این مطلب در حدیثى كه از پیامبر اسلام(ص) نقل شده چنین ترسیم شده است:
النكاح سنتی فمن اعرض عن سنتی فلیس منى،((71)) ازدواج، سنت من است، پس كسى كه از سنت من روى گرداند، از من نیست.
این سخن، نشان مى دهد كه ازدواج در اسلام امرى مقدس است و بر خلاف میل برخى از غربزدگان جدید، چیزى بالاتر از مبادله كالا و مال مى باشد.((72)) هر قدر انسان تمایل به زندگى مجردى داشته باشد زمانى نمى گذرد كه در زندگیش احساس كمبودى مى كند كه با چیزى جز ازدواج، پر نمى شود. به دلیل همین اهمیت است كه اسلام قوانین زیبایى را در تنظیم غریزه جنسى و سوق آن در جهتى صحیح وضع كرده تا هم این غریزه اشباع شود و هم ارضاى این غریزه، متناسب با سایر امیال انسانى باشد وهم كرامت و شرافت او محفوظ ماند. خداوند در قرآن فرموده است:
وانكحوا الایامى منكم و الصالحین من عبادكم و امائكم ان یكونوا فقراء یغنهم اللّه من فضله و اللّه واسع علیم،((73)) مردان و زنان بى همسر خود، همچنین غلامان و كنیزان صالح و درستكارتان را همسردهید، اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود، آنان را بى نیاز مى سازد،خداوند گشاینده و آگاه است! اسلام در بسیارى از آیات قرآنى به انسان اجازه داده است تا به نیازهاى جنسى اش به یكى از راههاى زیر پاسخ دهد:
1. ازدواج دایم، 2. ازدواج موقت، 3. بهره بردن از كنیزى كه در اختیار انسان است.
به هرحال، آنچه ما را وادار كرده تا در باره ازدواج موقت بحث كنیم، ظلمى است كه در نوشته هاى دوستان و دشمنان به این ازدواج شده است.
دشمنان با نگاه كینه توزانه و حسدورزانه، مانند یك هوو به هووى دیگر به این مساله نگاه كرده و در نتیجه محاسن آن را به صورت عیب تصویر نموده اند. دوستان هم با به راه انداختن غوغا و هیاهو و بدون تدبر و عدل و انصاف، حكم خود را علیه آن صادركرده، حتى برخى آن را بیشتر به زنا و هرزگى نزدیك دانسته اند. معناى این سخن این است كه رسول اكرم(ص)(معاذاللّه) در برهه اى از زمان، به منظور فرونشاندن آتش شهوت اصحاب خویش، هرزگى را براى آنان تجویز كرده است. "كبرت كلمة تخرج من افواههم، چه سخن سهمگینى است كه از دهان آنان خارج مى شود ". بنابراین انتظار نمى رود در مورد موضوعى كه دشمن براى ضربه زدن و دوست به دلیل جهل به حقیقت آن، تمامى تلاش خود را جهت تبیین و تحلیل آن انجام داده اند، شبهاتى ایجاد نشود. اگر دوستان، موضوع را به طور عمیق مورد بررسى قرار مى دادند و به آنچه در قرآن و احادیث نبوى آمده است احاطه پیدا مى كردند، چنین سخنان نیش دارى را بر زبان جارى نمى ساختند.
آنچه اكنون به آن اشاره مى كنیم این است كه اسلام با فراخواندن مردم به ازدواج دایم،مشكل غریزه جنسى را حل كرده است و ازدواج را پایه زندگى انسان و به عنوان امرى ضرورى و غذاى روحى تمامى انسانها تلقى كرده است. اما با این حال، گاه شرایط خاصى در زندگى انسان روى مى دهد كه قادر نیست از این راه عمومى(یعنى ازدواج دایم) به مقصد برسد. اینجاست كه شریعت اسلامى بایستى براى چنین شرایط ى و به عنوان راه حلى مقطعى، تدبیرى براى تشریع مشكل خاصى از ازدواج اندیشیده باشد. این اشتباه است كه كسى تصور كند دعوت اسلام به ازدواج موقت،مانند دعوتش به ازدواج دایم است. هر گز چنین نیست، زیرا ازدواج دایم پاسخى است به نیاز جنسى انسانها در كلیه مراحل زندگى. اما ازدواج موقت(همچنان كه گفتیم)پاسخى است براى حل مشكلات مقطعى و به منظور ممانعت از شیوع فساد در جامعه اسلامى و به عنوان دارو است، نه غذا، زیرا ممكن است انسان در شرایط ى قرار گیردكه امكان ازدواج دایم برایش وجود نداشته باشد. در این صورت سه راه حل در پیش روى او وجود دارد:
1. فرونشاندن آتش شهوت، 2. پناه بردن به فاحشه خانه ها، 3. ازدواج موقت، با شروط ى كه اسلام وضع كرده است.
اما راه حل اول، به جز براى معصومین و برخى دیگر به تناسب نزدیكیشان به آنها، وبه طور عادى براى همگان ممكن نیست.
راه حل دوم هم علاوه بر این كه موجب نابودى كرامت انسانى است، باعث شیوع فسادو بیماریها و تداخل نسبتهاى فامیلى مى شود. بنابراین چاره اى جز راه حل سوم، یعنى ازدواج موقت باقى نمى ماند.
براین اساس، ازدواج موقت یكى از زیباترین سنتهاى اسلامى است كه به منظور حفظ كرامت انسانى تشریع شده است. امام على(ع) عمق این معضل را شناخته و باسخنانى زیبا، گوشهاى ما را نوازش داده و به بحرانى كه ممكن است در اثر بى اعتنایى به این سنت، گریبانگیر جامعه شود، هشدار داده است. او چنین فرموده است:
لولا نهی عمر عن المتعة، لمازنى الاشقی او شقیة، اگر عمر متعه را منع نكرده بود، جز مرد و زن شقى، كسى زنا نمى كرد.
اندیشمند اسلامى، شهید مرتضى مطهرى، در این زمینه سخنى دارد. اومى گوید:
خاصیت عصرجدید این است كه فاصله بلوغ طبیعى را با بلوغ اجتماعى و قدرت تشكیل عائله، زیاد كرده است... . آیا جوانان حاضرند یك دوره "رهبانیت موقت " راط ى كنند و خود را تا زمانى كه امكانات ازدواج دایم پیدا شود به سختى تحت فشارقرار دهند؟ بر فرض، اگر جوانى حاضر شود رهبانیت موقت را بپذیرد آیا طبیعت حاضر است از ایجاد عوارض روانى سهمگین و خطرناكى كه در اثر ممانعت از اعمال غریزه جنسى پیدا مى شود و روانكاوى امروز، از روى آنها پرده برداشته است، صرف نظر كند؟ دو راه بیشتر باقى نمى ماند.
1. جوانان را به حال خود رها كنیم و مانند غربى ها پسرها و دخترها را به طور مساوى آزاد بگذاریم.
2. به قانونى بودن ازدواج موقت گردن نهیم.
در دوران اخیر برخى از فیلسوفان غربى هم كه به آزاد اندیشى مشهورند با نداى اسلام، مبنى بر قانونى بودن ازدواج موقت هم آواز شده اند. به عنوان مثال از دیدگاه راسل، امروزه سنت ازدواج بدون دلیل به تاخیر مى افتد، زیرا در یكى دو قرن گذشته یك دانشجو در حدود سن هجده یا بیست سالگى، دروسش را به اتمام مى رساند ودر سن بلوغ آماده ازدواج مى شد و براى او دوره انتظار، زیاد به طول نمى انجامید،مگر اینكه مى خواست زندگى خود را وقف تحصیل علم كند و كمتر جوانى از میان صدها و هزاران جوان، این گزینه را انتخاب مى كرد. اما امروزه، دانشجویان پس ازهجده یا بیست سالگى مرحله تخصص در علوم و صنایع را آغاز مى كنند و طبعا پس ازفارغ التحصیل شدن و اتمام دانشگاه، نیازمند زمانى هستند تا آمادگى كافى را براى كسب درآمد از طریق بازرگانى یا دیگر كارهاى اقتصادى، پیدا كنند. از این رو قبل ازسن سى سالگى شرایط ازدواج براى آنها آماده نیست. بنابراین امروزه یك جوان،دوره اى طولانى را از سن بلوغ تا سن ازدواج ط ى مى كند. در حالى كه این دوره درگذشته به حساب نمى آمده است واین دوره، دوره رشد جنسى و سركشى امیال ودشوارى مقاومت در مقابل محرك هاست. با این حساب، آیا ممكن است در نظام جامعه انسانى، این دوره را همچون گذشتگان و مردم قرون وسط ى، نادیده بگیریم؟ به نظر فیلسوف یاد شده، این كار مقدور نیست و اگر ما این دوره را به حساب نیاوریم،نتیجه اش چیزى جز فساد و بازیچه قرار دادن نسل دختران و پسران جوان نخواهدبود. به عقیده وى باید قوانین، براى جوانان در این سنین نوعى ازدواج را تجویز كنندبه گونه اى كه نه به سختى هاى داشتن خانواده دچار شوند و نه به كام شهوت هاى كشنده و بیمارى ها و دردسرهاى بعدى آن بیفتند. او از این نوع ازدواج به "ازدواج بدون فرزند " تعبیر مى كند و مرادش این بوده كه این ازدواج از یك طرف، آنها را ازافتادن در گرداب فساد، باز مى دارد و از طرف دیگر آنها را قبل از آنكه خانواده اى تشكیل دهند، آماده زندگى زناشویى مى كند.((74)) منظور راسل از "ازدواج بدون فرزند " ازدواجى است كه در آن، از باردار شدن زن جلوگیرى شود. البته التزام به این شرط هر چند امكان دارد، اما دشوار است وبرفرض كه از وسایل جلوگیرى استفاده كنند و با این حال بچه دار شوند، این فرزند،فرزند شرعى است و به پدر و مادرش ملحق مى شود.
طرحى كه این فیلسوف انگلیسى ارائه داده است، طرحى است كه بیش از چهارده قرن است كه اسلام، مردم را به آن فراخوانده، با این تفاوت كه طرح اسلام درچارچوب قوانینى به مراتب زیباتر و شگفت انگیزتر از طرحى است كه راسل پیشنهادكرده است.
آنچه پیش روى شما خواننده محترم مى باشد، پژوهشى مختصر در باره ازدواج موقت است. باشد كه به این موضوع عنایت بیشترى شده و از زوایاى مختلف مورد بررسى قرار گیرد تا عظمت قوانین اسلامى روشن تر شود و مشخص گردد كه دشمنان حقانیت آن را انكار كرده و دوستان هم آن را نشناخته اند.
آراى فقها در باره متعه تمامى مذاهب فقهى اسلامى اتفاق نظر دارند كه رسول خدا(ص) در برهه اى از زمان،با وحى الهى، متعه زنان را حلال كرده است. آنچه مورد اختلاف مذاهب فقهى است استمرار این حلیت و نسخ آن مى باشد. شیعه امامیه و اندكى از صحابه و تابعین، بر این عقیده اند كه این حلیت استمرار داشته است. اما مذاهب چهارگانه اهل سنت معتقدندكه حلیت متعه زنان، نسخ شده و در حال حاضر این كار حرام است. بدیهى است كه مساله متعه زنان، مساله اى بغرنج و مشتمل بر نوعى ابهام است.
البته این سخن بدین معنا نیست كه این مساله بعد از رحلت رسول خدا(ص) تا قیامت،فاقد دلیلى شرعى از كتاب و سنت است، بلكه مراد از پیچیدگى و ابهام، این است كه پژوهشگر - هر چند بى طرف باشد - ممكن است متهم شود كه به هنگام تحقیق در این گونه مسائل دچار هواهاى نفسانى شده است.
علاوه بر این، باید اعتراف كرد كه مسئله ازدواج موقت - على رغم تصور نا آگاهان -میان معتقدان به آن پدیده اى شایع نیست، بلكه این پدیده براى شرایط محدود ومعینى تدارك دیده شده است.
اینك تبیین حق در مساله، ط ى بیان چند امر تقدیم مى شود:
1. تعریف متعه و پاره اى از احكام آن ازدواج موقت آن است كه یك زن آزاد و كامل، خود را با رضایت، به عقد مردى درآورد كه مانعى براى ازدواج با او(از قبیل مانع سببى یا نسبى یا رضاعى یا شوهر داشتن یا عده و دیگر موانع شرعى) وجود نداشته باشد و مهریه و مدت ازدواج را هم در آن ذكر كند. در این ازدواج هر گاه مدت به سرآید، زن و مرد بدون طلاق از هم جدامى شوند و در صورتى كه آمیزش صورت گرفته باشد و زن در سن یائسگى نبوده و ازجمله كسانى باشد كه حیض مى بیند، باید به مدت دو حیض عده نگه دارد و گرنه، به مدت چهل و پنج روز عده نگه دارد.
ازدواج موقت مانند ازدواج دایم تنها با عقدى صحیح كه نشان دهنده قصد جدى طرفین بر ازدواج است، صورت مى پذیرد و هر آمیزشى كه بین زن و مرد بدون صیغه عقد انجام بگیرد - هر چند با تراضى طرفین و میل و رغبت باشد - متعه و ازدواج موقت محسوب نمى شود. بنابراین هنگامى كه صیغه عقد جارى شد، عقد لازم شده،وفاى به آن واجب مى شود.
پاره اى از احكام ازدواج موقت بیشتر اشكالاتى كه بر ازدواج موقت وارد مى شود ناشى از جهل به حقیقت، آثار واحكام آن است. از این رو مختصرى از احكام آن را در اینجا مى آوریم تا روشن شودكه تفاوت ازدواج موقت و زنا بسیار زیاد است.
علاوه بر احكام مشتركى كه بین ازدواج موقت و دایم وجود دارد، ازدواج موقت داراى احكام خاصى است و ما در كتاب "نظام النكاح فی الشریعة الاسلامیة الغراء " به طورمفصل احكام هریك از آنها را آورده ایم كه خواننده را به آنجا ارجاع مى دهیم.((75))در اینجا تنها به پاره اى از احكام مشترك و مختص این دو نوع ازدواج اشاره مى كنیم وفقیه آگاه، احكام مشترك آنها را از احكام مختص تشخیص مى دهد.
ازدواج موقت داراى چها ركن است: صیغه، طرفین، مدت، مهریه.
ا: صیغه صیغه عبارت است از ایجاب و قبول. براى ایجاب كافى است كه یكى از این سه واژه به كار رود: "زوجتك، متعتك، انكحتك " و براى قبول كافى است از لفظ ى كه دلالت بر رضایت بر ایجاب دارد، مانند عبارت "قبلت النكاح " یا "قبلت المتعة "، استفاده شود.
ب: طرفین شرایط ى كه زوج و زوجه در ازدواج دایم دارند در ازدواج موقت هم - به جزاستثناءاتى - وجود دارد. بنابراین بایستى زوجه مسلمان باشد و بنابر قولى كه بین فقهامشهورتر است جایز است زوجه از اهل كتاب باشد، اما زن مسلمان نمى تواند به ازدواج موقت مرد غیر مسلمان در آید. در ازدواج موقت، همانند دایم، مرد نمى تواندبدون اجازه زن با خواهر زاده یا برادر زاده او ازدواج كند و چنانچه ازدواج صورت گیرد، صحت آن مشروط به اجازه زن است و اگر زن اجازه نداد، عقد باطل است.
ج: مهریه یكى از اركان ازدواج موقت، مهریه است و چنانچه در عقد ذكر نشود عقد باطل است. یكى از شرایط مهریه این است كه مملوك مرد و معلوم باشد، یعنى با پیمانه یاوزن یا به واسطه دیدن یا توصیف، مشخص باشد و اگر مرد قبل از آمیزش، مدت ازدواج را به زن ببخشد، بایستى نصف مهریه را بپردازد و بعد از آمیزش تمام مهریه برمرد واجب مى شود.
د: مدت مدت نیز یكى از اركان ازدواج موقت است. برخى فقها قائلند اگر در عقد نامى ازمدت برده نشود، عقد باطل است و برخى دیگر گفته اند ازدواج موقت به ازدواج دایم تبدیل مى شود.
بنابراین بایستى مدت ازدواج موقت، معین و عارى از ابهام باشد.
در ازدواج موقت، بیرون ریختن نطفه، بدون اجازه زن جایز است، اما در ازدواج دایم بیرون ریختن نطفه فقط با اجازه زن جایز است.
جدایى بین زن و مرد در ازدواج موقت با پایان یافتن مدت انجام مى پذیرد و و در آن طلاقى نمى باشد. زن و شوهر در ازدواج موقت از یكدیگر ارث نمى برند، مگر آنكه در متن عقد ذكر شده باشد.
در مورد افرادى كه با زناشویى محرم مى شوند، ازدواج موقت همچون ازدواج دایم است. بنابراین اگر مردى با زنى ازدواج موقت كند، چه با او آمیزش كرده باشد و چه نكرده باشد، مادرزنش بر او حرام است و در صورتى كه آمیزش كرده باشد، دخترش نیز بر او حرام است. همچنین دیگر مواردى كه در باب حرام شدن به واسطه زناشویى، ذكر شده است در ازدواج موقت نیز جارى است.
اگر مرد در ازدواج موقت با زن آمیزش كرده باشد و مدت ازدواج هم پایان یافته باشد،در صورتى كه زن حیض مى بیند، باید به اندازه دو بار حیض دیدن، عده نگه دارد، امااگر خون نمى بیند ولى در سن زنانى باشد كه خون مى بینند، باید چهل و پنج روز عده نگه دارد. اینها در صورتى بود كه با او آمیزش شده باشد و گرنه، عده ندارد.
چنانچه قبل از پایان یافتن مدت متعه، مرد بمیرد، بایستى زن - چه با او آمیزش شده باشد و چه نشده باشد، در صورت آبستن نبودن - چهار ماه و ده روز و به قول برخى دو ماه و پنج روز، عده نگه دارد. اما اگر حامله باشد بایستى به دیرترین مدت، از عده وفات و آبستنى عده نگه دارد و اگر كنیز باشد و آبستن نباشد بایستى دو ماه و پنج روزعده نگه دارد.((76)) غرض از بیان این احكام این بود كه معلوم شود ازدواج موقت ازدواجى حقیقى است و در عموم احكامش - مگر در مواردى كه دلیل وجود دارد - مانند ازدواج دایم است. مهمترین تفاوت هاى ازدواج دایم و موقت از این قرارند:
1. در ازدواج دایم جدایى زن از مرد با طلاق حاصل مى شود، در صورتى كه درازدواج موقت با پایان یافتن مدت حاصل مى شود.
2. زن در ازدواج دایم، نفقه دارد، در صورتى كه در ازدواج موقت چنین نیست.
3. زن و مرد در ازدواج دایم از یكدیگر ارث مى برند در صورتى كه در ازدواج موقت چنین نیست.
4. چنانچه زن در ازدواج دایم مطلقه شود، بایستى سه ماه یا به اندازه سه بار حیض دیدن عده نگه دارد ، در صورتى كه زن در ازدواج موقت پس از پایان مدت، بایستى به اندازه دو بار حیض دیدن یا چهل و پنج روز عده نگه دارد.
این تفاوت هاى اندك، زن را در ازدواج موقت، از زوجه بودن خارج نمى كند و مانندزن در ازدواج دایم، داراى احكامى است.
به عنوان مثال وقتى خداوندمى فرماید:
والذین هم لفروجهم حافظون الاعلى ازواجهم او ما ملكت ایمانهم فانهم غیرملومین،((77)) و آنها كه دامان خود را حفظ كنند، تنها با همسران و كنیزانشان آمیزش جنسى دارند،كه در بهره گیرى از آنان ملامت نمى شوند.
یكى از مصادیق "ازواجهم "، یعنى: "همسرانشان "، زنى است كه به ازدواج موقت مردى در آمده است. بنابراین چنین زنى، حقیقتا زوجه است و مانند زوجه مرد درازدواج دایم، داراى حكامى است، مگر احكامى كه مطابق دلیل، مختص ازدواج موقت است. این كه در این ازدواج، برخى از احكام ازدواج دایم منتفى است و یااحكامى مخصوص به خود دارد، باعث نمى شود كه عنوان زوجیت از آن سلب شود.در آینده به صورت مفصل خواهیم گفت كه در ازدواج دایم نیز گاهى اوقات، زن بدون طلاق از مرد جدا مى شود و یا در این ازدواج هم گاهى زن و مرد از هم ارث نمى برندو یا زن، نفقه ندارد.
2. ازدواج موقت در صدر اسلام متعه حتى پیش از ظهور اسلام در میان مردم متداول بود، اما - همچنانكه گذشت -اسلام براى آن حدودى معین كرده و شروط ى قرارداد. با پژوهشى تاریخى و با توجه به روایات زیر، صحت مدعاى فوق روشن مى شود:
1. ابن ابى حاتم از ابن عباس روایت كرده است كه:
كانت متعة النساء فی اول الاسلام، كان الرجل یقدم البلدة لیس معه من یصلح له صنیعته ولایحفظ متاعه، فیتزوج المراة الى قدر ما یرى انه یفرغ من حاجته، فتنظر له متاعه وتصلح له ضیعته،((78)) در آغاز اسلام، متعه زنان وجود داشته است، به این صورت كه گاه مردى به شهرى وارد مى شد و كسى را نداشت تا او را در كارش كمك و یا از وسایلش محافظت كند.از این رو تا مدتى كه فكر مى كرد نیازش در آن شهر بر آورده مى شود، با زنى ازدواج مى كرد و زن هم از وسایلش محافظت و كارش را روبه راه مى كرد.
2. طبرانى و بیهقى در سنن خویش از ابن عباس نقل كرد اند:
كانت المتعة فی اول الاسلام... فكان الرجل یقدم البلدة لیس له بها معرفة فیتزوج بقدر مایرى انه یفرغ من حاجته لتحفظ متاعه و تصلح له شانه ، ((79)) در آغاز اسلام، متعه وجود داشت... گاه مردى به شهرى وارد مى شد كه شناختى ازآنجا نداشت. از این رو تا مدتى كه فكر مى كرد نیازش در آن شهر بر آورده مى شود بازنى ازدواج مى كرد تا از وسایلش محافظت و كارش را روبه راه كند.
3. عبدالرزاق و ابن ابى شیبه و بخارى و مسلم از ابن مسعود نقل كرده اند كه:
كنا نغزو مع رسول اللّه(ص) و لیس معنا نساؤنا فقلنا: الا نستخصی؟ فنهانا عن ذلك ورخص لنا ان نتزوج المراة بالثوب الى اجل، ثم قرا عبداللّه: یا ایها الذین آمنوا لاتحرمواطیبات ما احل اللّه لكم((80))، ((81)) در غزوه اى با رسول خدا(ص) بودیم و زنان ما همراهمان نبودند. به حضرت عرض كردیم: اجازه مى دهید خود را اخته كنیم؟ پیامبر(ص) ما را از این كار نهى فرمود و به مااجازه داد تا مدت معینى با زنى ازدواج كنیم. آنگاه عبداللّه این آیه را تلاوت كرد:
اى كسانى كه ایمان آورده اید، پاكى هایى را كه خدا براى شما حلال كرده، حرام نگردانید.
4. عبدالرزاق و احمد و مسلم از سبره جهنى نقل كرده اند كه گفت:
اذن لنا رسول اللّه عام فتح مكة فی متعة النساء فخرجت انا و رجل من قومی ولی علیه فضل فی الجمال و هو قریب من الدمامة...،((82)) در سال فتح مكه، رسول خدا(ص) به ما اجازه ازدواج موقت داد. در پى این اجازه،من و مردى از قومم كه من از او زیباتر بودم و او كمى زشت و كوتاه قد بود، از خانه خارج شدیم....
5. بخارى در صحیحش، به سند خود از جابربن عبداللّه و سلمة بن اكوع روایت كرده است:
كنا فی جیش فاتانا رسول اللّه(ص)، فقال: انه قد اذن لكم ان تستمتعوا فاستمتعوا،((83)) در سپاهى بودیم كه رسول خدا(ص) نزد ما آمد و فرمود: به شما اجازه داده شدكه متعه كنید، پس متعه(ازدواج موقت) كنید.
6. مسلم در صحیحش به سند خود روایت كرده است كه:
خرج علینا منادی رسول اللّه(ص): فقال: ان رسول اللّه(ص) قد اذن لكم ان تستمتعوافاستمتعوا، یعنی متعة النساء،((84)) منادى رسول خدا(ص) نزد ما آمد و گفت: همانا رسول خدا(ص) اجازه داده كه متعه كنید، یعنى متعه زنان.
7. همچنین مسلم به سند خویش در صحیحش از سلمة بن اكوع و جابربن عبداللّهروایت كرده است كه:
ان رسول اللّه(ص) اتانا فاذن لنا فی المتعة، ((85)) رسول خدا(ص) نزد ما آمد و به ما اجازه داد كه متعه كنیم.
احادیث اخیر به گواهى احادیث قبلشان، نشان مى دهند كه ازدواج موقت با زنان درشرایط ى خاص و به منظور اهدافى عقلایى ، امرى معروف و متداول بوده است ودرواقع، پیامبر(ص) با اجازه اى كه در این مورد صادر كردند، مردم را به این امرمعروف ارشاد كرده اند، نه اینكه حكمى را ابتكار كرده باشند.
بنابراین اگر چنین ازدواجى در عصر رسالت، امرى متداول بوده است، شارع چاره اى نداشته كه با تایید و یا رد آن، در مورد آن اظهار نظر كند و با توجه به این كه این كار ازقبیل زنا نبوده، درست نیست از اظهار نظر پیرامون آن خوددارى كند.
اگر این كارچیزى شبیه زنا مى بود، محال بود كه پیامبر(ص) آن را - حتى براى برهه اى خاص -حلال كند.
قل ان اللّه لایامر بالفحشاء اتقولون على اللّه ما لا تعلمون،((86)) بگو كه خداوند به فحشا دستور نمى دهد. آیا چیزى را كه نمى دانید به خداوند نسبت مى دهید؟ 3. ازدواج موقت در قرآن پیشتر گفتیم كه متعه در صدر اسلام امرى متداول بوده و شارع چاره اى نداشته كه آن راامضا و یا رد كند. خوشبختانه مطابق نظر مفسرین مشهور، قرآن از این مساله یاد كرده و آن را امضا نموده است.(هر چند برخى مدعیند كه این آیه نسخ شده است). آیاتى كه از این مساله یاد كرده اند:
1. حرمت علیكم امهاتكم و بناتكم و اخواتكم... و ان تجمعوا بین الاختین الا ما قدسلف ان اللّه كان غفورا رحیما،((87)) بر شما حرام شده است مادران و دختران و خواهرانتان... و [نیز حرام است برشما] جمع میان دو خواهر، مگر آنچه در گذشته واقع شده است. خداوند آمرزنده ومهربان است.
2. و المحصنات من النساء الا ما ملكت ایمانكم كتاب اللّه علیكم و احل لكم ماوراءذلكم ان تبتغوا باموالكم محصنین غیر مسافحین فما استمتعتم به منهن ف آتوهن اجورهن فریضة ولا جناح علیكم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة ان اللّه كان علیماحكیما،((88)) و زنان شوهر دار بر شما حرام است، مگر آنها را كه مالك شده اید، [زیرا اسارت آنها در حكم طلاق است]، اینها احكامى است كه خداوند بر شما مقرر كرده است.اما زنان دیگر غیر از اینها كه گفته شد، براى شما حلال است كه با اموال خود، آنان رااختیار كنید، در حالى كه پاكدامن باشید و از زنا، خوددارى نمایید و واجب است مهرزنانى را كه متعه(ازدواج موقت) مى كنید، بپردازید و در آنچه بعد از تعیین مهر، بایكدیگر توافق كرده اید بر شما گناهى نیست. خداوند، دانا و حكیم است.
3. و من لم یستطع منكم طولا ان ینكح المحصنات المؤمنات فمن ما ملكت ایمانكم من فتیاتكم المؤمنات،((89)) و آنان كه توانایى ازدواج با زنان(آزاد) پاكدامن و با ایمان را ندارند، مى توانند با زنان پاكدامن، از بردگان با ایمانى كه در اختیار دارید ازدواج كنند.
تفسیر آیات فوق:
آیات گذشته آنچه را كه در مورد زنان، حلال یا حرام است، بیان مى كنند. اما آیه اول:
آیه اول و ابتداى آیه دوم، زنانى را كه ازدواج با آنان حرام است بیان مى كنند و آنهاعبارتند از:
1. مادران 2. دخترها 3. خواهرها 4. عمه ها 5. خاله ها 6. دختران برادر 7.دختران خواهر 8. مادران رضاعى 9. خواهران رضاعى 10. مادرزن ها 11. دختران همسر[ربیبه ] كه انسان با آن همسر آمیزش كرده است 12. همسران پسران 13. جمع كردن بین دو خواهر 14. زنان شوهردار.
این بخش از آیه دوم كه فرمود: "والمحصنات من النساء الا ما ملكت ایمانكم "، به زنان شوهردار اشاره دارد. واژه "محصنات " جمع "محصنه " به معناى زنى است كه ازدواج كرده است و به دلیل شوهر دار بودن، ازدواج با چنین زنى حرام است، مگر در یك صورت كه آیه "الا ما ملكت ایمانكم "، یعنى: "مگر زنانى را كه مالك شده اید "، به آن اشاره دارد. اما میان مفسرین، در معناى این استثنا اختلاف نظر وجود دارد كه براى آگاهى از آن، بایستى به تفاسیر آنها مراجعه كرد.
تا اینجا بیان زنانى كه ازدواج با آنها حرام است و قرآن آنها را منحصر در چهارده گروه مى داند، تمام شد. با این بیان، تفسیر آیه اول و بخشى از آیه دوم كه در آن زنان شوهردار را به دیگر زنان محرمه در آیه اول عطف كرده است، به پایان رسید. اما ادامه آیه دوم كه اینچنین آغاز شده است:
و احل لكم ماوراء ذلكم ان تبتغوا باموالكم محصنین غیر مسافحین فما استمتعتم به منهن ف آتوهن اجورهن فریضة ولاجناح علیكم فیما تراضیتم به من بعدالفریضة.
اینك تفسیر این آیه كه در ضمن چند بخش تقدیم مى شود:
1. در "و احل لكم ماوراء ذلكم " مراد از "ما " ى موصول، زنانى است كه در آیه قبل ذكر نشده است. در اینكه به جاى "من، از "ما " استفاده شده است اشكالى نیست،همچنانكه در آیه زیر نیز چنین استفاده شده است:
فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع،((90)) و با زنان ازدواج نمایید، هر مقدار كه مایلید دو یا سه یا چهار همسر.
واژه "ذلكم "، از "ذا " و "كم " تركیب شده است كه اولى اشاره به زنانى است كه پیشتراز آنها یاد شده است و دومى خطاب به تمامى مؤمنین است و معناى آیه این است كه: "اى مؤمنان، غیر از زنانى كه نام بردیم، زنان دیگر بر شما حلال هستند، اما اینكه چرابه جاى "ذى " از واژه "ذا " استفاده شده، مطلبى است كه باید در محل خودش موردبحث و بررسى قرار گیرد.
2. جمله "ان تبتغوا باموالكم "، بدل بعض از كل و یا عطف بیان از عبارت "ماوراءذلكم " است كه مفعول آن حذف شده است.
ممكن است مفعولى كه حذف شده، "نكاح النساء "، یعنى:
"ازدواج با زنان " باشد. بنابراین آیه چنین مى شود:
"تبتغواباموالكم نكاح النساء "، "اما زنان دیگر، غیر از اینها كه گفته شد، براى شما حلال است كه با اموال خود با آنها ازدواج كنید ". به هر حال این جمله، راه مشروع ازدواج با زنانى را كه در آیه از آنها یاد نشده، بیان كرده و مى گوید كه با صرف داشتن مال مى توان اززنان بهره مند شد. مصادیق این بهره مندى در نگاه اول در سه راه منحصر است:
ا - ازدواج به وسیله پرداختن مهریه ب - ازدواج با كنیزان ج - زنا 3. اما در جمله "محصنین غیر مسافحین "، مى فرماید: در حالى كه عفت و پاكدامنى رامى خواهید - نه زنا را - با اموال خود، ازدواج با زنان را بخواهید. عبارت "محصنین "، یعنى:
"متعففین "، یعنى در حالى كه پاك دامن هستید، نه زناكار.
خداوند بااین جمله، راه سوم از راههاى سه گانه فوق را تحریم مى كند و مى فرماید كه یك مسلمان حق ندارد با اموالش، از طریق زنا با زنان مباشرت كند.
بنابراین تنها دو راه اول باقى مى ماند، یعنى ازدواج با زن آزاد و ازدواج با كنیزان.
4. آیه "فما استمتعتم به منهن ف آتوهن اجورهن فریضة "، به ازدواج با زنان آزاد اشاره دارد، همچنان كه آیه سوم به ازدواج با كنیزان اشاره دارد.((91)) از آنجا كه این نوع ازدواج از محل بحث خارج است، در مورد آن سخنى نمى گوییم. آنچه در اینجااهمیت دارد، تفسیر آن قسمتى از آیه است كه به نكاح با زنان آزاد برمى گردد، یعنى آن قسمتى كه مى گوید: "فما استمتعتم به منهن ف آتوهن اجورهن ". تفاوتى ندارد كه كلمه "ما " در "فما استمتعتم " كه ضمیر موجود در كلمه "به " به آن بر مى گردد، شرطیه باشد یا موصوله. در این صورت بحث در این است كه آیا مراد از آن، ازدواج دایم است یا ازدواج موقت. دقت و تامل در قراین خارجى و قراینى كه در خود آیه وجوددارد فرض دوم را تایید و احتمال اراده فرض اول را منتفى مى كند.
اینك توجه خواننده را به این قراین جلب مى كنیم:
قرینه اول: استمتاع عبارت است از متعه كردن در زمانى كه این آیه نازل شده، لفظ استمتاع - به همان صورتى كه در اول بحث گذشت - به عقد متعه و ازدواج موقت، منصرف بوده است نه آمیزش و لذت بردن.هر چند گاهى این لفظ، در این معنا هم استعمال مى شود، مثل این آیه:
ربنا استمتع بعضنا ببعض،((92)) پروردگارا هریك از ما دو گروه از دیگرى لذت برد.
دلیل این مطلب، دو امر است:
1. تعابیر صحابه: صحابه از ازدواج موقت، به لفظ استمتاع تعبیر مى كنند.
2. مسلم در صحیحش از جابربن عبداللّه نقل كرده است كه:
كنا نستمتع بالقبضة من التمرو الدقیق الایام على عهد رسول اللّه و ابی بكر حتى -ثمة - نهى عنه عمر،((93)) در عهد رسول خدا(ص) و ابوبكر با یك مشت خرما و آرد، متعه مى كردیم تا اینكه عمر از این كار نهى كرد.
همچنین مالك از عروة بن زبیر روایت كرده است:
ان خولة بنت حكیم دخلت على عمربن الخطاب، فقالت: ان ربیعة بن امیة استمتع بامراة مولدة فحملت منه فخرج عمر یجر رداءه فزعا، فقال: هذه المتعة لو كنت تقدمت فیه لرجمته،((94)) خوله دختر حكیم، بر عمربن خطاب وارد شد و به او گفت:
ربیعة بن امیه با زنى بچه زا ازدواج موقت كرده و از او بچه دار شده است. عمر با عصبانیت و در حالى كه عبایش را با خود مى كشید حركت كرده و چنین گفت:
اگر پیشتر به این فرد در مورد ممنوع بودن متعه چیزى گفته بودم، او را سنگسارمى كردم.
اینها نمونه اى بود از روایاتى كه در آنها به شكل هاى مختلف لفظ استمتاع به كار رفته ومنظور از آن، ازدواج موقت و عقد كردن زنى به مدت معین و اجرت مشخص بوده است.
2. منظور از استمتاع در این آیه، عقد است نه بهره و لذت بردن. به این دلیل كه خداوند، پرداختن اجرت را مانند ترتب جزاء بر شرط، بر استمتاع مترتب كرده وچنین فرموده است:
"فما استمتعتم به منهن ف آتوهن اجورهن ". اگر مراد از استمتاع،عقد باشد، این تفریع و ترتب درست خواهد بود، زیرا به صرف این كه عقد، اعم ازدایم یا موقت، جارى شد، مهریه واجب مى شود. نهایت تفاوتى كه در این زمینه وجوددارد این است كه در عقد دایم، باطلاق دادن قبل از آمیزش، نصف مهریه ساقط مى شود اما در عقد موقت، با پایان یافتن مدت و عدم آمیزش، نصف مهریه ساقط مى شود.
اما اگر مراد از استمتاع، لذت و بهره بردن باشد، ترتب و تفریع موجود در آیه معناندارد، زیرا بر مرد واجب است كه قبل از لذت و بهره بردن از زن هم، كل مهریه را به او پرداخت كند و این نشان مى دهد كه منظور از استمتاع، عقد است نه لذت بردن.
طبرسى در این زمینه گفته است:
اگر چه واژه استمتاع در اصل براى بهره و لذت بردن وضع شده است، اما در عرف شرع به معناى این نوع عقد معین است، مخصوصا اگر این لفظ به كلمه "نساء " اضافه شده باشد. براین اساس معناى آیه این مى شود كه: هرگاه زنى را عقد متعه كردید،مهریه او را پرداخت نمایید. دلیل مسئله این است كه خداوند پرداخت مهریه را براستمتاع معلق و مترتب كرده است و این تعلیق، مستلزم این است كه معناى استمتاع،همین عقد مخصوص باشد نه آمیزش و لذت بردن از زن، زیرا مهریه، تنها با عقدواجب مى شود.((95)) شاید زمخشرى این گونه معتقد است كه وجوب پرداختن مهریه، بر استمتاع به معناى لذت بردن متفرع نیست، عقد را بر آمیزش و جماع عطف كرده و گفته تقدیر آیه چنین است:
فما استمتعتم به من المنكوحات من جماع او خلوة صحیحة او عقد علیهن((96))،یعنى: آن همسرانى كه از آنها لذت جنسى از قبیل آمیزش، خلوت صحیح یا عقدكردن آنها، برده اید مزدشان را بدهید....
قرینه دوم: حمل آیه بر غیر از عقد متعه، مستلزم تكرار است بایستى در هدف این فقره از آیه كه فرموده است: "فما استمتعتم به منهن ف آتوهن اجورهن... "، دقت نظر كرد، زیرا در اینجا سه احتمال وجود دارد:
ا: هدف آیه، حلال كردن ازدواج دایم است.
ب: هدف آیه، تاكید بر پرداخت مهریه، پس از بهره و لذت بردن است.
ج: هدف آیه، متعه یا ازدواج موقت است.
احتمال او ل درست نیست، زیرا مستلزم آن است كه بدون دلیل، تكرارى صورت گرفته باشد به دلیل این كه خداوند سبحان در آیه سوم این سوره، حكم ازدواج دایم را بیان كرده و فرموده است:
و ان خفتم الا تقسطوا فی الیتامى فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فواحدة،((97)) اگر مى ترسید كه هنگام ازدواج با دختران یتیم، عدالت را رعایت نكنید، با زنان دیگرى كه مى پسندید ازدواج كنید. دو یا سه یا چهار همسر و اگر مى ترسید عدالت را رعایت نكنید، تنها یك همسر بگیرید.
احتمال دوم هم مثل احتمال اول است، زیرا خداوند مساله پرداخت مهریه را در آیه چهارم از همین سوره بیان كرده و فرموده است:
و آتوا النساء صدقاتهن نحلة،((98)) و مهر زنان را به طور كامل، به عنوان یك بدهى(یا عطیه) به آنان بپردازید.
در دو آیه زیر نیز این مطلب بیان شده است:
یا ایها الذین آمنوا لا یحل لكم ان ترثوا النساء كرها ولا تعضلوهن لتذهبوا ببعض ماآتیتموهن،((99)) اى كسانى كه ایمان آورده اید! براى شما حلال نیست كه از زنان از روى اكراه، ارث ببرید و آنان را تحت فشار قرار ندهید كه قسمتى از آنچه را به آنها داده اید(از مهر)تملك كنید.
و در آیه بعد آمده است:
وان اردتم استبدال زوج مكان زوج و آتیتم احداهن قنطارا فلا تاخذوا منه شیئا اتاخذونه بهتانا و اثما مبینا،((100)) و اگر تصمیم گرفتید كه همسر دیگرى به جاى همسر خود انتخاب كنید و مال فراوانى(به عنوان مهر) به او پرداخته اید، چیزى از آن را پس نگیرید. آیا براى باز پس گرفتن مهر، به تهمت و گناه آشكار متوسل مى شوید؟ بنابراین از سه احتمال یاد شده فقط احتمال سوم مى ماند، یعنى هدف آیه شریفه، بیان ازدواج موقت یا متعه است.
قرینه سوم: دو جمله قبل از جمله محل بحث قبل از جمله "فما استمتعتم... " دو جمله دیگر وجود دارد:
1. ان تبتغوا باموالكم.
2. محصنین غیر مسافحین.
این دو جمله به ازدواج موقت اشاره دارند و بیان مى كنند كه مراد از "استمتاع "، ازدواج متعه و عقد بستن با زنى به صورت ازدواج موقت است.
از جمله اول استفاده مى شود كه در صدد بیان ازدواجى است كه با مال به دست مى آید و مال هم (كه همان مهریه باشد) نقشى بزرگ در این ازدواج دارد، به طورى كه اگر نباشد، آن ازدواج باطل مى شود. این ازدواج چیزى نیست جز ازدواج متعه كه درتعریف آن گفته شده است: "ازدواجى است با زمان و مهر معین ". بنابراین مهریه درازدواج موقت، ركن است و اگر مهریه نباشد، متعه باطل است،((101)) برخلاف ازدواج دایم كه ذكر مهریه در آن واجب نیست.
منابع در دفتر فصلنامه موجود است.

منبع: فصلنامه فقه ،‌شماره 48




طبقه بندی: ازدواج موقت، 
دنبالک ها: خبر گزاری فارس،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: یاسین مدیر محتوائی