بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 11 آبان 1389
مقدمه
در فرهنگ اسلامی از افراد متأهل با تعبیر «مُحصن» و ... یاد می شود. محصن یعنی کسی که در حصن و دژ است. و به افرادِ غیر متأهل «عَزَب» گفته می شود، یعنی کسی که به اندازة فرد متأهل به رحمت الاهی و بهشت نزدیک نشده است[1]. اصلی ترین نیازهای آدمی، در ظرف خانواده تأمین می گردد؛ زیرا در محیط خانواده است که نیاز تکوینی فرزند به پدر و مادر، نیاز مستقیم زن و شوهر به یکدیگر، و نیازهای عاطفی اعضای خانواده به یکدیگر، پاسخ های خود را می گیرند.
اسلام، محبت زن و شوهر به یکدیگر را مظهر عشق الاهی می داند و هر کدام را که محبتش به دیگری بیشتر باشد، نزد خداوند محبوب تر قلمداد می کند.
اما در تفکر فیمینیستی در عصر پست مدرن، زن و شوهر دو کثرتی هستند که در عرض یکدیگر قرار دارند و تمام زندگی آنها را «روابط اجتماعی» تشکیل می دهد. لذا در این تفکر، «رفاقت» زن و مرد، جای خود را به  «رقابت» داده است و اهتمام اصلی به جای تقویت روابط عاطفی، به تغییر روابط اجتماعی معطوف شده است.
روابط اعضاء خانواده در درجة نخست، از پیوند عاطفی و خونی نشأت می گیرد. هر یک از اعضاء خانواده ، دارای نقشی هستند و این نقش ها پدید آورندة روابطی می باشد که تکلیف ها و حقوق خاصی را ایجاد می کنند. نقش همسری، پدری، مادری، فرزندی، برادری و خواهری نقش هایی هستند که در خانواده به چشم می خورند. این نقش ها رابطه ای حقوقی را میان اعضاء خانواده پدید می آورند.
اجرای احکام حقوقی در خانواده، حافظ نظم خانواده می باشد. ولی در برقراری نظم خانوادگی، اصل با قانون نیست؛ بلکه آنچه که روابط خانوادگی را مستحکم می کند، محبتی است که میان اعضاء خانواده برقرار می شود.
شناخت احکام اخلاقی خانواده و عمل به آنها، محبت خانوادگی را سالم نگاه می دارد و در سایة باروری نهال محبت بی آنکه نیاز به حمایت دستگاه قضایی باشد، نظم خانوادگی استوار می ماند.
 
برخی از تفاوت های موجود بین «حقوق» و «اخلاق»:
1. احکام حقوقی تنها بر رفتا های اجتماعی انسان ها نظارت دارد؛ ولی اخلاق، شامل همة رفتارهای اختیاری انسان (اعم از اجتماعی و فردی) می شود.
2. هدف از حاکمیت یک نظام حقوقی، در نظام های حقوق بشری، تأمین سعادت وخوشبختی در زندگی مادی و دنیایی برای افراد جامعه است؛ در حالی که هدف از اخلاق، تکامل روحی و معنوی انسان و رسیدن به کمال نهایی و سعادت ابدی است.
3. کلیة قواعد حقوقی، دارای ضمانت اجرایی بیرونی است و دولت اجرای آن را متعهد شده و مردم را به رعایت آن قواعد ملزم می کند و متخلفان را کیفر می دهد؛ اما در اخلاق، ضمانت اجرایی درونی مطرح است.
4. نیت و انگیزة انسان، در ارزش های حقوقی، نقشی ندارند؛ برخلاف ارزش های اخلاقی که به طور کامل نقش دارد.[2]
 
رابطة زن و شوهر
بخش مهم حکومت اخلاق در خانواده، در ارتباط با روابط زن و شوهر می باشد. در قرآن کریم مباحث اخلاقی و حقوقی مرتبط با این بحث ، با هم مطرح شده است و شاید بتوان گفت در همة مواردی که احکام حقوقی بیان شده در کنار آن، احکام اخلاقی نیز یادآوری شده است؛ و از این رو است که احکام حقوقی به تنهایی نمی توانند سعادت و کمال انسان را تضمین کنند.
اگر اصل ازدواج، با نیت خیر همراه باشد دارای ارزش اخلاقی مثبت بوده، امری ستوده و پسندیده است و هرچه این نیت، خالص تر گردد، ارزش اخلاقی آن فزون تر است.
از جمله شرایط صحّت ازدواج در اسلام، تعیین «مهریه» است که از احکام حقوقی نکاح به شمار می آید؛ اما مسأله اخلاقی در این رابطه، آن است که مهریه، نباید چندان سنگین باشد که اصل ازدواج را با موانع مواجه سازد. هر چند از نظر حقوقی، زن حق دارد مهریة خود را به میزان بالایی تعیین کند، اما از نظر اخلاقی نباید فقر مالی فرد، موجب محروم شدن او از ازدواج شود.
در عین حال، کسانی وجود دارند که در اثر شرایط خاصی [صرف نظر از این که هم نمی توانند به طور نقد مهریه را بپردازند ]. قادر به پرداخت مخارج خود و خانواده نیستند. برای چنین افرادی، ازدواج موقت توصیه شده است که یک راه قانونی و شرعی برای ارضاء غریزة جنسی است.
قرآن کریم می فرماید:
«... فَمَااستَمتَعتُم بِهِ مِنهُنَّ فَآتوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَریضَهً ... ؛[3]زنانی را که متعه کرده اید (ازدواج موقت) باید مهریة آنان را بپردازید...».
حال اگر کسی نتوانست [حتی] مهریة عقد موقت را بپردازد بهترآن است که از ازدواج خود داری کرده و تقوا پیشه کند و تلاش کند تا مالی بدست آورده، سپس به سراغ ازدواج برود.
«... وَلیَستَعفِفِ الَّذینَ لا یَجِدونَ نِکاحاً حتی یُغنِیَهُمُ اللهُ مِن فَضلِهِ ... [4]؛ کسانی که وسیلة زناشویی نمی یابند باید عفت پیشه کنند تا خداوند آنان را از فضل خود بی نیاز گرداند».
مسألة دیگر، تعدد زوجه ها است که در بُعدِ حقوقی، امری جایز و مباح است؛ اما به لحاظ اخلاقی، مقید به رعایت عدالت میان همسران است.
«... فَأِِن خِفتُم اَلّا تَعدِلوا فَواحِدَهً ... [5]؛اگر می ترسید که بین آنان به عدالت رفتار نکنید، به یکی اکتفا نمایید».
در ارتباط با تعامل های اخلاقی زوجین در قرآن مجید، نکات قابل توجهی مطرح شده است که برخی از آن ها عبارتند از:
الف. محبت اساس زندگی خانوادگی :
خداوند متعال در سورة روم می فرماید:
«وَ مِن آیاتِهِ اَن خَلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزواجاً لِتَسکُنُوا اِلَیها وَ جَعَلَ بَینَکُم مَودَّهً وَ رَحمَهً ... [6]؛ از نشانه های خدا آن است که از نوع خودتان برایتان همسر آفرید تا مایة آرامش شما باشد و میانتان مودت و رحمت قرار داد...».
از نکات روشن و مهم این آیه، قرار گرفتن « مودّت و رحمت» میان زوجین است. دو واژة «مودّت» و «رحمت»از نظر بار معنایی نزدیک به هم هستند ولی تفاوت هایی نیز دارند. به طور مثال:
ـ «مودّت»، انگیزة ارتباط، در آغاز کار است، اما در پایان که یکی از دو همسر، ممکن است ضعیف و ناتوان شود و قادر، به خدمتی نباشد «رحمت» جای آن را می گیرد.
ـ «مودّت» در مورد بزرگترها به کار می رود که می توانند نسبت به یکدیگر خدمت کنند؛ اما کودکان و فرزندان در سایة «رحمت» پرورش می یابند (کوچکترها در سایة رحمت، رشد می کنند).
ـ «مودّت» اغلب جنبة تقابل دارد؛ اما «رحمت» یک جانبه و ایثار گرانه است .
به هر حال، هر دو واژه، گران بها و حائز اهمیت هستند؛ ولی به نظر می رسد که «رحمت» گران تر باشد.
 
ب. مدیریت مردان
در خانواده مسائلی رخ می دهد که تنها بر اساس عاطفه، حلّ نمی شود و اگر مرجع صلاحیت داری، برای حل آن ها پیش بینی نشده باشد، ممکن است بنیان خانواده سست و متزلزل شود. بنابراین وجود چنان مرجع صلاحیت داری ضروری می باشد. این سرپرست، «مردِ خانواده» است. «الرِجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساء» .
البته مقصود از این تعبیر قرآنی، استبداد نیست، بلکه منظور ، رهبریِ واحد منظم با توجه به مسؤولیت ها و مشورت ها است.
این مسأله، در دنیای امروز، بیش از هر زمانی روشن است که اگر گروهی[حتی یک گروه دو نفری] مأمور به انجام کاری شود، به طور حتم یکی از آن ها باید رئیس باشد و گرنه در کار آن ها هرج و مرج پیدا می شود. سرپرستی مردِ خانواده از همین قبیل است. این موقعیت به خاطر خصوصیاتی است که در مرد وجود دارد. مانند: غلبه قدرت تفکر مرد، بر نیروی عاطفه و احساس [ به عکسِ زن، که از نیروی عواطفِ بیشتری برخوردار است] و نیروی جسمی بیشتر داشتن؛ که با اولی بتواند بیندیشید و با دومی از حریم خانواده دفاع کند.
افزون بر این تعهد او در برابر زن و فرزندان، نسبت به پرداختن هزینه های زندگی، پرداخت مهریه و .. این حق را به او می دهد که وظیفة سرپرستی بر عهدة او باشد .
ناگفته پیداست که سپردن این وظیفه به مردان، به دلیل بالاتر بودنِ شخصیت انسانی و امتیاز آنان در جهت های دیگر نمی باشد؛ زیرا ملاک امتیاز، فقط به ایمان و پرهیزکاری بستگی دارد. همان طوری که شخصیت انسانی یک جانشین، ممکن است از رئیس خود در جنبه های مختلفی بیشتر باشد؛ اما رئیس برای سرپرستی کاری که به او محول شده، از معاون خود شایسته تر است.
 
ج. مشورت با یکدیگر
در مسائلی که ارتباط زیادی با زن دارد و اگر مرد بخواهد به تنهایی تصمیم بگیرد، مشکلاتی به وجود می آید[مثل مسألة شیردادن به بچه و جوانب آن] توصیه به مشورت شده است.
«فَأِِن اَرادا فِصالاً عَن تَراضٍ مِنهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جٌناحَ عَلَیهِما...[7] ؛ اگر زوجین بخواهند با رضایت و مشورت یکدیگر، کودک را از شیر بگیرند، گناهی بر آنان نیست».
و در آیه دیگر نیز اصل مشورت را تذکر داده و می فرماید:
«وَأتَمِروا بَینَکُم بِمَعروفٍ [8]؛به شایستگی میان خودتان مشورت کنید».
باید توجه داشت که اصل مشورت در خانواده، یک امر اخلاقی است نه حقوقی.
 
د. ایثار
زمانی که یکی از طرفین ـ دست کم از نگاه دیگری ـ از منطق عقل خارج شده و بر سخن خود پا فشاری می نماید، باز هم نباید پیوند ازدواج را بر هم زده و محیط خانواده را از بین برد. این جا است که زن و شوهر باید انعطاف نشان داده و با یکدیگر سازش کنند؛ هر چند به قیمت این که یکی از آن دو از حق مسلم خویش بگذرد.
«... وَ اِن إمرَأهٌ خافَت مِن بَعلِها مُنشوزاً اَو اِعراضاً فَلا جُناحَ عَلَیهِما اَن یُصلِحا بَینَهُما صُلحاً وَ الصُّلحُ خَیرٌ .. [9]؛  اگر زنی از شوهر خویش بیم ناسازگاری یا رویگردانی داشته باشد، بر آندو گناهی نیست که از راه صلح با یکدیگر آشتی نمایند که سازش بهتر است ....».
این نوع آیه ها نشان می دهد که: اسلام سعی دارد محیط خانواده ـ تا حد امکان ـ از هم نپاشیده و صلح و آرامش بر آن حاکم باشد.
یک دانشمند خارجی در این زمینه می گوید:
انسان باید قبل از ازدواج، هر دو چشم خود را به طور کامل باز کند؛ ولی بعد از ازدواج، یک چشم را بسته و دیگری را نیمه باز بگذارد.
 
هـ . مسأله طلاق
یکی از بیشترین مواردی که قرآن کریم، احکام حقوقی آن را با احکام اخلاقی در آمیخته و با هم ذکر می کند و بر جنبة اخلاقی آن تأکید می ورزد، مسأله طلاق است.
قرآن کریم، در آیه های مربوط به طلاق، مکرر موعظه می کند. گاهی هم تهدید می نماید که مبادا برخلاف احکام الاهی رفتار کنید و از حدود الاهی سوء استفاده نمایید، مبادا در صدد زیان رساندن به همسرتان باشید و ...
این مطالب را می توان در سوره های بقره 231 ـ 233 ، طلاق 1 و 2 و 6 و 7 ، احزاب 49 از نظر گذراند.
مرحوم فیض کاشانی می فرماید: چند نفر از دوست خود پرسیدند: چرا می خواهی زنت را طلاق  دهی؟ گفت: همان خدایی که طلاق را به عنوان یک راه برایم قرار داده، به من اجازه نمی دهد که پشتِ سر ِزنم [که ناموسم نیز می باشد] سخنی بگویم و حق او تضییع شود.
بعد از مدت ها زنش را طلاق داد و آن زن نیز که به ازدواج شخص دیگری در آمده بود، آنان بار دیگر، علت طلاق را از او پرسیدند، او گفت:
«آن موقعی که آن زن، ناموس خودم بود، چیزی به شما نگفتم، امروز که ناموس دیگران شده، چه بگویم؟.
به واقع چه قدر زیبا است که جدایی ها هم، رنگ اخلاقی به خود بگیرند!!
 
چند نمونه از سیرة عملی بزرگان ، در همسرداری[10]
* همسر حضرت امام خمینی ـ قدس سره ـ می گوید:
حضرت امام نسبت به من، بسیار احترام می گذاشتند و به من بسیار اهمیت می دادند. هیچ گاه حرف بد یا زشتی به بنده نزدند... ایشان حتی در اوج عصبانیت، هرگز بی احترامی و اسائة ادب نمی کردند.
 
* فرزند مرحوم علامه طباطبائی (ره) نقل می کند:
رفتار علامه با مادرم بسیار احترام آمیز و دوستانه بود. ما هرگز بین آن دو اختلاف و بگو مگویی ندیدیم. به قدری نسبت به دیگران فداکار و با گذشت بودند، که ما فکر می کردیم آن ها هرگز اختلافی ندارند.
پس از وفات همسر علامه، یکی از شاگردان، برای علامه نامة تسلیتی نوشت. ایشان در پاسخ آن نامه، مطالبی را نوشتند که حاکی از شدّت علاقه به همسرشان بود. با این که در آن نامه، چند بار حمدِ الاهی را به جای آورده بودند، این عبارت را هم نوشتند که:
«با رفتن او برای همیشه، خط بطلان به زندگانی خوش و آرامی که داشتیم کشیده شد» .
 
* همسر شهید مطهری می گوید:
یک بار از سفر اصفهان ـ دیدار دخترم ـ به اتفاق یکی از دوستانم بر می گشتم. وقتی به تهران رسیدیم و وارد خانه شدیم، دیدیم بچه ها خوابیده اند و فقط آقا بیدار هستند. ایشان چای حاضر کرده بودند و با چیدن میوه و شیرینی، منتظر من بودند. دوستم از دیدن آن منظره تعجب کرد و گفت: همة روحانیون اینقدر خوب هستند؟!
 
رابطه والدین با فرزندان
پدران و مادران، مسؤل رشد جسمی و روحیِ فرزندان خود هستند. آنان اگر خودشان به فضایل اخلاقی آراسته باشند و محیط خانه را از رذایل اخلاقی پاک کنند، بستری مناسب برای پرورش اخلاقی فرزندان، فراهم کرده اند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند: «اِنَّ اللهَ لَیَفلَحُ بِفَلاحِ الرَّجُلِ المؤمِن وَلَدَه وَ وَلَدَ وَلَدِه [11]؛ خداوند با رستگاری مرد مؤمن، فرزندان و فرزند زادگان او را رستگار می کند».
سزاوار است که والدین از این که خداوند متعال به آنان لیاقت پدر یا مادر بودن را عطا فرموده، شاکر باشند و همواره به دنبال موفقیت در زمینة فرزندداری باشند به طوری که نسبت به حقوق فرزندان مثل: انتخاب نام نیک ـ تربیت سالم ـ ایجاد آرامش ـ ایجاد زندگی راحت [در حدّ امکان] ـ برقراری تفریح های سالم و ... کوتاهی نکنند.
اما در زمینه رفتارهای اخلاقی می توان اموری که ذیلاً به آن ها اشاره می شود را در نظر داشت:
 
ابراز محبت به فرزندان
از ضروری ترین نیازهای فرزندان، نیاز عاطفی آنان است. برای پاسخگویی به این گونه نیازها، راه هایی مثل: بوسیدن کودک، در آغوش گرفتن، تکلم با جملات زیبا و محبت آمیز و ... وجود دارد.
هنگامی که به سیرة اهل بیت (می نگریم می بینیم که آنان در برخورد با فرزندان خود ، بیانی را به کار می بردند که سرشار از محبت بوده است. مانند:
ـ امیر المؤمنان%در نامه ای که روی خطابش به فرزند برومند خود امام حسن ـ علیه السلام ـ است می فرماید: «.. وَجَدتُکَ بَعضی بَل وَجَدتُک کُلّی ؛ تو جزئی از وجود من بلکه تمام وجود من هستی». [12]
ـ در نقلی دیگر محمد بن مسلم که از بزرگان اصحاب امام باقر ـ علیه السلام ـ است می گوید:
در خدمت امام باقر% بودم که فرزند خردسالش جعفر ـ علیه السلام ـ وارد شد ... امام او را به گرمی در آغوش کشید و به سینه فشرد و برای خطاب به او از تعبیر بِاَبی أَنتَ واُمِّی استفاده کرد. [13]
البته نکتة حائز اهمیت این که، نوع رفتارهای عاطفی با فرزندان در سنین مختلف، تغییر می کند. برای فرزندانی که به سن نوجوانی و جوانی رسیده اند، رفتارهای عاطفی زمان کودکی، در نظر گرفته نمی شود.
در این مقطع، رفتارها با نوع خاصی حیا، سنگینی و وقار توأم است؛ ولی به هر حال فرزندان، در هر مقطع سنی که باشند، لازم است که نیازهای عاطفی شان را با «ابراز محبت والدین» رفع کنند.
 
موعظه و نصیحت زبانی
یکی از مؤثرترین راههای تربیتی برای فرزندان، موعظة زبانی و نصیحت آنان است.
چنانچه در سیرة بزرگان دین به چشم می خورد، آنان از نصیحت کردن فرزندان خویش، غافل نبوده اند. به طور مثال امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ در فرصت های مناسب، فرزندان خویش را پند می داد و دل های نورانی آن ها را نورانی تر می ساخت.
موعظه در سیرة تربیتی آن حضرت، چنان اهمیت داشت که حتی در بستر شهادت، از آن بهره جست. نامة طولانی امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ به فرزند معصومش، از مهم ترین جلوه های این روش تربیتی شمرده می شود.[14]
در تاریخ می خوانیم «صاحب بن عباد»، مردی سخاوتمند بود. خودش می گوید: «سخاوتم را از مادرم آموختم؛ زیرا او هر روز که می خواست مرا به مدرسه روانه کند، پولی به من می داد و می گفت: این پول را صدقه بده. او با این کارش به من آموخت که همواره به فکر دیگران باشم».[15]
 
نصیحت عملی
حیطة نصیحت عملی به مراتب گسترده تر از نصیحت زبانی است. گاهی اثر یک رفتار تربیتی به گونه ای در ذهن فرزندان رسوخ می کند که شاید نصیحت گفتاری، تا به آن حد، مؤثر نباشد.
در خانواده هایی که والدین به انواع امور ضد ارزشی دامن می زنند، معنا ندارد که پدر یا مادر بخواهند با نصیحت زبانی، فرزندانشان را تربیت کنند.
از زاویة دیگر، اگر والیدن به ارزش ها پایبند باشند، کارشان برای نصیحت گفتاری میسرتر است.
چرا که یک پدر یا مادر صادق، خیلی راحت تر می توانند، فرزندی راستگو پرورش دهند.
 
احترام به شخصیت فرزند
احترام به فرزند و تکریم شخصیت او، «اعتماد به نفس» وی را تقویت می کند و در تثبیت اخلاق در خانواده، سهم به سزایی دارد. در این رابطه باید از اموری مثل: افراط در سرزنش[16] ـ حقیر کردن فرزندان و ... دوری کرد. یکی از راه های تکریم شخصیتی فرزندان، سپردن مسؤولیت به آنان است که در رفتارهای معصومین ـ علیهم السلام ـ دیده می شود؛ گاهی مردم به امام ـ علیه السلام ـ پرسش هایی را ارائه داده و منتظر پاسخ بودند که حضرت به فرزندشان می فرمود: «جواب او را تو بگو». یا گاهی برای دعای طلب باران، فرزندشان را می فرستادند. [17]
 
تشویق و تنبیه
یکی از راه های تربیتی قرآن مجید، انذار و تبشیر است. یعنی گاهی مردم را از آلوده شدن به گناهان می ترساند وگاهی نسبت به امور دیگر، تشویق می کند.
در اصول تربیتی هم، تنبیه و تشویق لازم است. ولی به طوری که حد اعتدال رعایت شود؛ یعنی زیاده روی در هر کدام، باعث بروز مشکل های خاصی می شود.
مراد از تنبیه در این جا این است که رفتاری از والدین صورت بگیرد که فرزند، نسبت به عملکرد خود ، توجه و آگاهی خاصی پیدا کند [که این معنا، جدای از ضرب و شتم و کارهای غیر شرعی است].
اما مسأله تشویق عبارت است از سپاسگزاری رفتاری یا قولی از فرزند، در قبال کارهای خوب و پسندیده که به مراتب، در تربیت فرزندان، نقش مهم تری را ایفا می کند؛ زیرا پیامدهایی مثل برقراری آرامش خاطر، ایجاد انگیزه، مداومت در کارهای ارزشی و ... را به همراه دارد، به خلاف زیاده روی در تنبیه که از پیامدهای آن، ایجاد ناهنجاری ها و عقده های روانی می باشد.
 
ساماندهی روابط بین فرزندان
از دیگر کارهای مهم والدین این است که: همت خود را جهت برقراری روابطی مستحکم میان فرزندان، معطوف دارند و طوری تلاش کنند که همواره فرزندان، در بین خودشان اصل رعایت احترام، ایثار، برقراری مودت و ... را زنده نگه دارند.
از پیامدهای موفقیت والدن در این زمینه می توان به «عدم وجود تنش های رفتاری و روانی » در خانواده [مخصوصاً بین فرزندان ]اشاره کرد.
در یک جمع بندی می بینیم که امور ذکر شده ، از موارد قانونی و حقوقی فراتر بوده ، از مهم ترین اصول اخلاقی و تربیتی محسوب می شودند.
 


رابطة فرزند با والدین
اصل وجود فرزند، وابسته به والدین است. آنچه که پدر و مادر، برای فرزند انجام می دهند به هیچ وجه قابل جبران و مقایسه نیست. بنابراین نمی توان بر اساس قاعدة قسط و عدل رفتار آنان را پاسخ داد.
گویا به همین دلیل است که قرآن کریم معیار ارزش را در رابطة با والدین، «احسان» قرار داده است و در هیچ آیه ای نیامده که فرزند با والدین خود، رفتاری عادلانه داشته باشد.
به چند نمونة قرآنی در این زمینه اشاره می کنیم:
ـ در آیه 23 سوره اسراء می فرماید:
«وَقَضی رَبُّکَ اَلّا تَعبُدُوا اِلّا اِیّاهُ و بالوالِدَینِ اِحساناً؛ پروردگار تو مقرر کرد که جز او را نپرستید و به پدر و مادر خود احسان کنید».
تعبیر «قضی» در این جا یک حکم مهم و مؤکد است . بالاترین تکلیف انسان، عبارتِ خدای یگانه و پس از آن احسان به والدین مطرح شده است.
ـ آیه 8 ، سوره عنکبوت می فرماید: «وَوَصَّینَا الأِنسانَ بِوالِدَیهِ حُسناً؛ ما به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند».
از آن جا که این سفارش ممکن است موجب این توهم شود که فرزند باید بطور کامل تسلیم پدر و مادر باشد در ادامه می فرماید: «وَ اِن جاهَداکَ لِتُشرِکَ بی ما لَیسَ لَکَ بِه عِلمٌ فَلا تُطِعهُما؛ و اگر بکوشند تا چیزی را که به آن علم نداری با من شریک گردانی، از آنان اطاعت مکن».
مفهوم آیه این است که فرزند، تا زمانی باید مطیع پدر و مادر باشد که آنان او را امر به شرک نکرده باشند، ولی وقتی که آنان او را امر به شرک کنند، او نباید در این امر از والدینش اطاعت کند.
تقارن این دو مطلب بیانگر این است که؛ چه اندازه باید در برابر والدین خود خاضع و تسلیم باشیم افزون بر این، نفس این استثناء ، حاکی از گسترة لزوم اطاعت و سرسپاری در برابر والدین است.
ـ از دیگر تعابیر شگفت انگیز قرآن در این باره آن است که می فرماید:
«... اَنِ اشکُر  لی ولِوالِدَیکَ .. [18]؛ ... برای من و پدر و مادرت شکرگوی ...».
در هیچ جای قرآن، این تعبیر وجود ندارد که خداوند متعال، شکرگزاریِ خود را مقارن با امرِ دیگری قرار داده باشد. این نکته حاکی از اهمیت بسیار، در زمینة احسان به والدین است.
ـ در سورة اسراء آیه 23 ـ 24 می فرماید:
«اِمّا یَبلُغَنَّ عِندِکَ الکِبِرَ اَحَدُهُما اََو کِلاهُما فَلا تَقُل لَهُما اُفٍّ وَلا تَنهَرهُما و قُل لَهُما قَولاً کریماً * وَاخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحمَهِ وَ قُل رَبِّ ارحَمهُما کَما رَبَّیانی صغیراً ؛ اگر یکی از آن دو یا هر دو، در کنار تو، به سالخوردگی رسیدند، به آن ها اُف نگو و به آنان پرخاش نکن و با آنان سخنی شایسته بگو. و از سر مهربانی بال فروتنی بر آنان بگستر و بگو «پروردگارا آن دو را رحمت فرما چنان که مرا در خردی پروراندند».
همانگونه که از فرمایشات قرآن کریم بر می آید، فرزندان حتی در موقع پیری، والدین نباید از آنان اظهار خستگی نمایند.
بنابراین، آنچه که در تعالیم آسمانی قرآن در رابطة با رفتارهای فرزندان نسبت به والدین مطرح شده، حاکی از رفتارهای اخلاقی است نه صِرفِ رفتارهای حقوقی.
 
سخن پایانی
 براستی که اگر اصول اخلاقی ـ تربیتی در خانواده ها مطرح و مورد عمل قرار گیرند، به نوعی از حاکمیت اخلاق، دست یافته ایم و پیامد آن، چیزی جز تضمین سلامت و پایداری خانواده نیست.
چگونه ممکن است که در یک خانواده، سلامت خانواده به مخاطره بیافتد در حالی که تمام اعضای آن به وظایف خود آشنا بوده و با روحیة گذشت، حلم و رعایت سایر سجایای اخلاقی، زندگی را سپری می کنند.
چگونه ممکن است که در استحکام بنای خانواده، خلل وارد شود در حالی که اعضای خانواده در تمام پستی ها و بلندی های زندگی یار و مددکار و غمخوار یکدیگر باشند.
و در یک جمله:
«طراوت و شادابی خانواده، مرهون رعایت اصول اخلاقی است، در حالی که عمل به قانونِ صرف، این طراوت را ندارد».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1.سخنرانی محسن قرائتی ، 23 / 7 / 82 ، اینترنت.
2.اخلاق اسلامی و مبانی نظری آن ، علی شیروانی.
3.نساء (4)، 24 .
4.نور (24) ، 33 .
5.نساء (4) ، 3 .
6.تفسیر نمونه، ج 14 ، ص 393 .
7.بقره (2) ، 233 .
8.طلاق (65) ، 6 .
9.نساء (4) ، 128 .
10.سایت تبیان، بخش معارف اسلامی ( سیرة عملی بزرگان).
11. بحار الانوار ، ج 71 ، ص 326 .
       a .از روایات استفاده می شود که در خانه ای که نام محمد ، احمد ، علی ، حسن ، حسین ، فاطمه و .... باشد تنگدستی وارد نمی شود ، وسائل الشیعه ج 14 ، ص 128 .
12.همت بناری ، علی ، مقاله امام علی و تربیت فرزند 2 ( سایت تبیان ) ، ت نشر 22 / 5 / 85 .
13.همت بناری ، علی ، مقاله امام باقر و تربیت فرزند (سایت تبیان ) ، ت نشر 22 / 5 / 85 .
14.همت بناری ، علی ، مقالة امام علی و تربیت فرزند 2 ( سایت تبیان ) ، ت نشر 22 / 5 / 85 .
15.صد حکایت تربیتی، بذر افشان، سایت تبیان.
16.در حدیثی از امیرالمؤمنین  علیه السلام نقل شده است که : زیاده روی در سرزنش ، آتش لجاجت را در فرد روشن می کند ، نهج البلاغه، نامه 31
17.این گونه مطالب را می توان در منابعی مثل غیبت نعمائی (محمد بن ابراهیم ) ص 58 ـ 60 ؛ کافی کلینی ، ج 8 ، ص 244 ؛ موسوعة کلمات امام حسین  علیه السلام ، ص 38، بدست آورد.
18.
19.لقمان (31) ، 14 .
 



طبقه بندی: پایداری خانواده، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: یاسین مدیر محتوائی