بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 11 آبان 1389
مقدمه
تربیت باید در محیط آرام و در حال اختیار صورت پذیرد. غرض در تربیت آن است که فرد مورد پرورش، با درک خود راه صحیح را تشخیص دهد و با اختیار خود آن را بپیماید؛ بر خلاف جایی که در آن عامل بیرونی یا درونی مثل زور و اجبار [علیرغم میل انسان] او را به انجام عملی وا می دارد که در نتیجه فشار ، با ناراحتی اعصاب به انجام کاری دست می زند...

این مقصود (تربیت) تنها در سایه محیطی آرام و بدون تنش عصبی حاصل می شود چون اگر طرف مقابل، احساس تحمیل و اجبار کند حداقل مخالفت او آن است که با جبهه گیری درونی درب دل خود را بر ورود مطالب درستی که به او گفته می شود خواهد بست؛ یعنی اگر چه از نظر عقل، آن را تصدیق کند اما به طور احساسی در مقابل آن جبهه خواهد گرفت و به فهم عقلی خود توجه نخواهد کرد و در نتیجه مربی با دست خود کاری می کند که روح اطاعت مخاطبش بسان پرنده ای از چنگال او گریخته و در اختیار کسی قرار گیرد که او نمی خواهد، یعنی با دست خود فرزند را به دشمن پیشکش می کند؛ چون کوبیدن حق، تنها خدمت به مخالف آن نیست بلکه بد دفاع کردن نیز به نوبه خود آب به آسیاب دشمن ریختن است.
در سایه این واقعیت می توان فراری بودن عده ای از جوانان [در خانواده های مذهبی] از دین را تحلیل کرد، در صورتی که اگر آن ها حتی به خود وا گذاشته شده بودند احتمال فرار آن ها کمتر بود؛ زیرا بر اثر برخوردهای نادرست، نسبت به مسائل دینی در آن ها زدگی ایجاد شده است که این در صورت به خود واگذار شدن آنان وجود نداشت و فطرت الاهی در این صورت می توانست جرقه های مذهبی زده شده توسط عوامل ارشاد کننده بیرونی را در دل آن ها به نور ایمان بدل نماید.
ولی با ابراز تأسف از برخوردهای غلط والدین آن ها که نه تنها فرزندان را از خود و خانواده، بلکه از دین و آیین نیز فراری داده اند.
در این مقال می خواهیم سخنی هم با جوانان داشته باشیم و بگوییم که این سخن ما بر خلاف تمام حرف هایی است که تا به حال شنیده اید؛ تا به حال به شما گفته اند نوجوان خوب آن است که چشم و گوش خود را از برخورد با جنس مخالف حفظ کند، تا به حال به شما گفته اند هر نوجوانی که بهتر خود نگه دار باشد قله های صلاح و فلاح را بیشتر فتح کرده است؛ اما ما می گوییم خود نگاه داری چرا؟ برای چه باید با زحمت خود را در فشار غرائز حفظ کنید؟ برای چه باید شبانه روز در فکر امور دست نیافتنی باشید؟ برای چه باید از وجود هم رازی پاک و هم دلی آراسته و هم سخنی دل انگیز محروم باشید؟ چرا نباید کسی باشد که در ناراحتی ها سر بر شانه اش بگذارید؟ نیاز به هم راز و هم دلی از جنس مخالف، نیازی واقعی و داشتن آن حق مسلم هر نوجوان و جوان است.
این را بدانید که روابط مخفیانه با ترس و غیر قانونی با جنس مخالف، نیاز شما را رفع نخواهد کرد. اگر می گویند ازدواج حتی از کنار سن شما هم نمی گذرد و هنوز صلاحیت ندارید باور نکنید. اگر صلاحیت نداشتید خداوند این احساس پاک را در شما زنده نمی کرد. این که خدا بگوید ای دختران و پسران احساس نیاز به یکدیگر را در شما قرار دادم اما حق ارتباط حلال را به دلیل عدم صلاحیت ندارید معنی ندارد.
پس این را متوجه باشید که خدا منع نکرده است بلکه این گرفته شده از فرهنگ و تفکر غرب است که ازدواج را تنها در سنین بالا صحیح دانسته و برای دوران بین بلوغ جنسی و تا وقت ازدواج، روابط آزاد دختر و پسر را در نظر می گیرد. از این نسخه، در ایران فقط تجویز ازدواج در سن بالای آن قابل اجرا است و آزادی رابطه ها تا قبل از آن به دلیل مخالفت های دینی قابل اجرا نیست.
غربی ها می گویند که دختران و پسران باید نیازهای طبیعی خود را با یکدیگر به طور آزادانه بر طرف کنند؛ ما نیز می گویم این نیاز، با رابطه دختر و پسر باید حل شود منتها روابطی پاک و حلال در قالب رسم های فرهنگی دینی ما که ازدواج است؛ پس حال که دین ما راه حلال را باز گذاشته، چرا محروم بودن، ناراحتی کشیدن و رنج دوری از معشوق بردن باشد؟
نوجوانان عزیز! مشکل های اقتصادی و غیر آن که بر سر راه شما برای برقراری ارتباط حلال وجود دارد در حقیقت مشکل پدران و مادران شما و صاحبان فرهنگ است که باید رفع کنند نه مشکل شما. دست مسؤولین امر و اولیای شما باید سنگ ها را از جلوی ارتباط حلال دائمی و سالم دختران و پسران بردارد نه این که با چماقِ عدم صلاحیت، بر سر احساس به حق و پاک شما بکوبند. پس نوجوانان عزیز، قدر احساسات پاکی را که خدا به شما داده است بدانید و اگر جامعه ارضاء حلال آن را از شما دریغ می کند شما پاکی خود را با رابطه های غیر قانونی آلوده نسازید بلکه حق مسلم خود را از جامعة غافل طلب نمایید.
 
 
 
یک سؤال از والدین: دل خوشی نوجوانان به چیست؟...
جامعه ما ارتباط عاشقانه مجاز و قانونی با جنس مخالف را به ناحق از نوجوانان و جوانانش دریغ می کند. ارتباطی که ضرورت جوانی یک پسر و دختر سالم است. در عوض آنچه به آن ها عرضه می کند جز منع های کلیشه ای سرد و بی روح و در عین حال کم اثر و یا [با نگاه واقع بینانه] بی اثر نیست. نتیجه حتمی چنین روشی، سوختن در آتش اشتیاق است و عده ای از ایشان در اثر غلبه احساسات، رو به اعمال یا روابط غیر مجاز خواهند آورد و این کار موجب منع دینی، سرزنش و ملامت اجتماعی می شود.
واقعا چرا؟ مگر ما با نوجوانان و جوانان خود دشمنی داریم که آن ها را از شادابی و لذت برقراری ارتباط عاطفی حلال و قانونی با جنس مخالف محروم می کنیم؟ چرا برای رفع این مشکل چاره ای اندیشیده نمی شود؟
وقتی خدای تعالی ممنوع نکرده است چرا ما آن را ممنوع بدانیم؟ چرا کاری شود که جوان تمام چاره را در رهایی از دین و تقیدات آن بداند؟
یا روبرو کردن دین با خواست به حق نوجوانان و جوانان وصل و جذب آن ها به آیین الاهی است؟
ما باید در اولین قدم به جای محکوم کردن جوانان احساساتشان را درک کنیم و به این نیاز فطری آن ها احترام بگذاریم و در فکر چاره باشیم. چرا و به چه علت موجه این انسان از لذائذ خدا دادی محروم باشد؟ چرا از وقتی که قوای جنسی او بیدار می شود توان و موقعیت انتخاب همسر و همدلی نداشته باشد؟
اگر اسلام در بعضی جاها مثل روزه گرفتن از لذت خوردن وآشامیدن منع کرده است به فاصله کمی (بعد از افطار) آن منع را برداشته است. در حالی که همان دین نه تنها از ارتباط حلال با جنس مخالف منع ننموده است، بلکه ترغیب و تحریص به ازدواج و ارضاء حلال جنسی کرده است. پس به چه دلیلی ما نوجوانان را محروم کنیم؟
بیخود نیست که نوجوانان ما احساس دلمردگی و پژمردگی کرده و سراغ کارهای جانبی برای کسب لذت می روند؛ چون دلخوشی بزرگ و شور انگیز آنان در دوران بعد از بلوغ در عشق ورزی و عاشق پیشگی و بهره مندی جنسی است و نوجوانان و جوانان ما بدبختانه این دو مایه خوشحالی بزرگ را ندارند و جامعه ما ظالمانه آن ها را از آن محروم کرده است.
البته منظور ما از جوانان، پیر جوانان وقت ازدواج گذشته (در مثل سن بیست و پنج به بالا) نیست که ازدواج را با چرتکه عقل محاسبه می کنند؛ زیرا حدود ده سال از لذت حلال ارضاء عاطفی و جنسی محروم بوده اند و اگر مسائل جنسی نیز داشته اند به طور معمول با پیامدهای تلخ همراه بوده است و از این رو حال که با آن ها حرف ازدواج می شود، می گویند ما نیازی به آن نداریم.
کالبد شکافی این اظهار نظر نشان می دهد که علت نظر منفی آن ها این است که در وقت شکوفایی بلوغ، لذت رابطه عاشقانه و جنسی حلال و آرامش بخش را نچشیده اند و در عوض هر چه دیده اند یا محرومیت و یا ارتباط های ناقص و با ترس و لرز بوده است و معلوم است وقتی حتی شیرین ترین چیز، سال ها همراه با پیامدهای نامساعد و ناراحت کننده به کسی عرضه شود شیرینی آن برای او به تدریج رنگ خواهد باخت و او ناخود آگاه آن را زشت خواهد دید و در نتیجه ازدواج کردن [به جای آرزوی شیرین یک جوان] به اسارت و نان خور اضافه پیدا کردن تبدیل می شود.
نتیجه تأخیر در ازدواج و بی تفاوتی در این مسأله را می توان در سرنوشت بسیاری از جوانان این مملکت به وضوح دید.
اما افسوس که کسی به لزوم جوابگویی قانونمند به این عواطف توجهی ندارد. در این جا سخنی با دختران محترم دارم به تو می گویم آنکه به تو عشق می ورزد آیا تو را برای لذتی زودگذر می خواهد و یا می خواهد عمری با او شریک زندگی شوی؟ آیا همسر و همراز می خواهد یا طالب رفیقه ای است که از جسم او بهره برداری کند و بعد مانند آدامسی که شیرینی آن گرفته شده او را دور بیندازد. دخترم این را بدان حتی فردی هم که هرزه است حاضر نیست با یک دختر دست خورده ازدواج کند؛ اما دخترم می دانم که این حرف ها دردی را از فرد عاشق درمان نمی کند. چون عاشق جز معشوق چیزی نمی بیند، پس این جمله ها راهنمای آنانی است که هنوز دل به کسی نداده و وارد گرداب عشقی ناپاگ نشده اند، به کسی توهین نمی کنم این که گفتم "ناپاک"، به علّت این است که نتیجه خوبی ندارد؛ اما افسوس از آن که چرا باید عشق پاک در مسیری ناپاک قرار گیرد؟ چرا نباید امکان برقراری رابطه های عاشقانه از راه صحیح فراهم باشد؟ چرا نباید یک نوجوان بتواند از راه صحیح و با نظارت خانواده احساسات عاطفی و عاشق پیشگی خود را با ازدواج عاقلانه و عاشقانه سیراب نماید؟ اگر عقل نوجوان در برابر شور احساسات ناتوان است، پدر و مادر به جای منع کردن او [که به گرداب عشق های بی سرانجام منجر می شود] نقش عقل را در انتخاب او ایفا نمایند و با راهنمایی های خود راه را برای انحراف های احتمالی ببندند. اما افسوس که فاصله پدران و مادران از این طرز فکر بسیار است تا حدی که به قول شاعر: میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.
به راستی راهکار چیست؟
باید کاری شود که دختر و پسر به عنوان دو انسان رابطه داشته باشند نه دو جنس مخالف!!؟؟ عالمان دینی حدود روابط مجاز دختر و پسر را تبیین کنند تا روابط قانونمند بین دختر و پسر از غیر قانونی تمیز داده شود!!؟؟ روابط دختر و پسر واقعیتی غیر قابل انکار است!! مطالب ذکر شده از دو گروه شنیده می شود: 1. بعضی از افراد تحصیل کرده و متخصص. 2. تعدادی از دختران و پسران مجرد و به اصطلاح روشنفکر.
سخنی با گروه دوم نداریم چرا که از راه احساس و درد سخن به میان می آورند. اما به آن ها تنها یک کلام عرض می کنیم و آن این که، هر مقدار که رابطه دختر و پسر قانونی شود مشکلی حل نخواهد شد؛ چون به هر مرحله که برسد بعد از مدتی مرحله بالاتری را خواهند خواست.
رابطه آزاد دختر و پسر ـ صرف نظر از منع دینی ـ به صلاح نیست؛ چون طبق آمارها در کشورهایی که رابطه های آزاد دختر و پسر وجود دارد و به آمیزش جنسی منجر نشده است بسیار کم بوده است. پس به جای این که دم از قانونمند کردن رابطه دختر و پسر زده شود بر اجرای رابطه های حلال و قانونمند دختر و پسر (که ازدواج آسان باشد) پا فشرده شود و به طور جدی حل مشکل از مسؤولین و پدر و مادرها خواسته شود.
جامعه ما یک جامعة دینی است و ـ اگر چه روش هایش در ازدواج غلط باشد اما ـ روش های غیر دینی را بر نمی تابد. آیا شما نمی دانید مشکل دختران و پسران ما فقط در محدود بودن گفتگو، کنفرانس دادن، سلام و علیک و بحث علمی نیست؟ آیا نمی دانید که ارتباط دختران و پسران اگر صمیمانه شود به طور یقین آلوده به شهوت است؟ آیا نمی دانید اگر نسبت به ایجاد رابطه احساس گناه نبود همین روابط، از نظر کمی و کیفی به چندین برابر افزایش می یافت؟ شاید فکر می کنید چه اشکالی دارد، برخوردهای آلوده به شهوت در این سنین طبیعی است، اما آیا از اثری که بر روح و اخلاق و حیاء آن ها می گذرد آگاهی دارید؟
 
کدام معروف و کدام منکر
هر کس که ارزش انسان را می داند و غمی از دین در وجودش است می داند که اگر بخواهد به دیگران توصیه ای دینی بکند یکی از آن ها دوری از معصیت است. کاری که نهی از منکر نام دارد، اما اکثر افراد جامعه ما بدبختانه با عمل خود، به جای امر به معروف و نهی از منکر، امر به منکر و نهی از معروف می کنند.
فرهنگ جامع ما راه ازدواج نوجوانان را بسته دانسته و آن را ممنوع می شمارد پس، از معروف نهی کرده است و در نتیجه راه خود ارضایی، رابطه های نامشروع دختر و پسر، نگاه های حرام، صحبت های شهوت آمیز، هم جنس گرایی، اتلاف عمر نوجوانان در اثر مشغول شدن فکر به مسائل جنسی و عقب ماندگی علمی آنان و غیره را باز نموده است. پس زبان حال تمام قائلان به تأخیر ازدواج از بلوغ جنسی، آن است که در هیچ کحا معصیت نکنید ولی در مسائل جنسی معصیت کردن اشکالی ندارد و از حلال دوری نمایید.
کیست نداند که بسته بودن راه ازدواج نوجوانان ، حداقل نگاه های شهوت آلود و خود ارضایی در بسیاری از آنان را به دنبال دارد؟ چه کسی باید جواب این به گناه افتادن را بدهد؟ باید بدانیم که ما با باز نکردن راه ازدواج در دوران نوجوانی با دست خود پاکی روح آن ها را به معصیت و گناه می آلاییم و به طور عملی آن ها را وادار به عصیان گری در مقابل پروردگار متعال نموده و با دست خود در گرداب هرزگی فرو می بریم؛ آن گردابی که بیشتر افراد حتی بعد از ازدواج نیز از آن بیرون نیامده اند. پس ای مسلمانان! افکار شیطانی را رها کرده و رو به اجرای احکام الاهی بیاورید.
اگر به طور عملی اقدامی نمی توانید بکنید،حداقل با گفتار خود آب را به آسیاب خدا بریزید نه شیطان و از ازدواج نوجوانی به عنوان تنها عامل نگه دارنده جامعه از فساد و هرزگی حمایت کنید و صف خود را از صف یاران شیطان در زمینه ازدواج نوجوانان جدا نمایید.
حیا و ازدواج
اولین سؤالی که به ذهن می رسد این است که: آیا طرح این گونه مسائل در میان جوانان و نوجوانان حیاء را در میان آنان کم نمی کند و آیا جری کردن جوانان [در حالی که امکان ازدواج ندارند] خطرناک نیست؟
حیاء، پرده بسیار قدرتمندی است که تا دریده نشد است کارآیی بسیار دارد. به حدی که در روایتی از امام باقر ـ علیه السلام ـ حیا یکی از مرزهای میان انسان و حیوان شمرده شده است.
هر کس به نوبه خود به قبح پرده دری و بی حیایی اذعان می کند و قابل انکار نیست که بی حیایی در امور جنسی از قبیح ترین کارها است.
تا این جا ـ که کلیات است ـ همه موافقت دارند ولی در عامل از بین برنده حیاء اختلاف است؛ یعنی بر خلاف کسانی که می گویند: طرح حقوق جوانان حیاء را از بین می برد ما معتقدیم عدم طرح این مسائل، سبب از بین رفتن حیاء است؛ چون وقتی که شهوت برانگیخته شود راه ارضاء شدن را طلب می کند و اگر راه حلال را طرح نکنیم، جوان با بسته دیدن این طرف، یک راه بیشتر در جلوی خود نمی بیند و آن هم رابطه جنسی آزاد است. [با مراحل مختلف آن از نگاه حرام گرفته تا صحبت و مراحل بالاتر] آنچه در این جا اهمیت دارد آن است که اگر در دوران مجردی، پرده حیاء [نسبت به روابط حرام] دریده شد ازدوج دیگر نمی تواند به صورت تضمین کنندة عفت عمل نموده و احتمال برقراری روابط نامشروع بعد از ازدواج را به حداقل برساند. بدبختانه بعضی از کارهای جامعه ما با دست خود نسل آینده را بی حیاء بار می آورد؛ چون اسباب تحریک کننده، مثل عکس ها و فیلم های مبتذل از راه های گوناگون، اعم از ماهواره و اینترنت و ...به راحتی در اختیار آن ها قرار می گیرد به طوری که هر چه می گذرد بر سهولت به دست آوردن آن نیز اضافه می شود. در طرف دیگر، ما ـ در خواب غفلت بوده ـ بر راه حلال [به عنوان ها و بهانه های گوناگون] همچنان مهرِ بسته بودن می کوبیم و به طور عملی با این کار، دختران و پسران خود را به سمت حرام سوق می دهیم در حالی که از رابطه های نامشروع نیز شکوه داریم. این نانی است که خود ما در سفره آن ها گذارده ایم و راهی است که خود ما ناخواسته، پیش پای آن ها نهاده ایم.
به طور کامل میان زنی که اولین رابطه جنسی او با شوهرش بوده است و به حدی شرم وحیاء دارد که در شدت بیماری از این که پزشکِ مرد به بدنش دست بزند هراسناک است [با اینکه می داند از نظر شرع مانعی ندارد.]، با زنی که وقت معاینه به طور کامل بی حیا است چقدر تفاوت وجود دارد.
سؤال این است که آیا این زن از اول همین طور بوده است؟ چه کسی حیای وجود او را از بین برده است؟ مسؤول بی حیایی او کیست؟ او که از اول این طور نبوده است زمانی برای او بوده که با شنیدن بعضی مسائل، تا بنا گوش سرخ می شد، اما بی اعتنایی پدر و مادر، نسبت به حق مسلم او در ارضاء حلال غرائز بلایی بر سرش آورده است که لباس شرم و حیاء را از بدن به در کرده به طوری که به شوهر خود، به عنوان یکی از افرادی که می تواند با آن ها رابطه جنسی برقرار کند می نگرد.
به نظرتان بعید نیاید، قضیه تعارف بردار نیست و با سرپوش گذاردن واقعیت ها و انکار مصلحت آمیز آن ها نیز چیزی از بین نمی رود؛ زیرا جلوی طغیان و سرکشی انسان ها در مسائل جنسی را تنها دو چیز می تواند بگیرد: اول ترس از خدا و دوم حیاء درونی، از این رو اگر کسی که قوای جنسی او به غلیان آمده ترس درونی یا بیرونی نداشته و حیایی هم مانع او می شود در وجودش نباشد با چه نیرویی جلوی خود را بگیرد تا مرتکب حرام نشود؟
این، زنگ خطر است که جا دارد بسیاری از غفلت ها را تبدیل به هشیاری نماید تا حداقل به خاطر ـ فقط ـ حفظ حیاء در جوانان، مسأله ملاک سنی در ازدواج حذف شود و یا لزوم ازدواج را هنگام ترس از افتادن به حرام بپذیرند.
امام صادق % می فرماید: «از سعادت مرد آن است که دخترش قبل از رسیدن به سن حیض به خانه شوهر برود» یعنی قبل از آن که مسائل جنسی در او بروز ظاهری پیدا کرده و در رفتارها و برخوردها با نامحرم، [از نظر جنسی] اثر پذیر شود ازدواج نماید، به طوری که احساسات جنسی او هم زمان با شوهر داریش متولد شود، و هیچ اثر پذیری و گناه جنسی در ارتباط با غیر شوهر خود نداشته باشد؛ چون ارتباط دختر بالغ مجرد، با مرد نامحرم [بخصوص جوان و مجرد]، خواه ناخواه رنگ جنسی داشته و از حیاء دختر می کاهد. و هر مقدار رنگ جنسی این ارتباط بیشتر باشد پرده حیاء را بیشتر می درد.
پس صحیح است اگر گفته شود کسی که دختر خود را در سن کم و قبل از بیداری غریزه جنسی شوهر می دهد تا حد بسیار زیادی او را نسبت به انحراف اخلاقی بعد از ازدواج بیمه می کند؛ چون به خاطر ازدواج قبل از بیداری قوای جنسی، گوهر حیاء در وجودش دست نخورده مانده است، تا حدی که حتی دیده می شود تا سال ها بعد از ازدواج، حتی از صحبت رودررو و باز با نامحرم شرم دارد. اما آن ها که دختران جوان مجرد خود را به میان اجتماع می فرستند با دست خود حیای دخترانشان را کم کرده و با دست خود زمینه و امکان انحراف های اخلاقی قبل و بعد از ازدواج را فراهم می کنند؛ چون وقتی حیاء [در زمینه نگاه و صحبت با نامحرم] کم شد زمینه ساز انحراف ها در زندگی آینده خواهد شد به علت این که انحراف ها از نگاه و صحبت شروع می شوند،.
بررسی ازدواج در سن پایین
فقیهان می گویند: «آن که می ترسد به حرام بیفتد واجب است ازدواج کند»، این کلام شامل تمام افراد بالغ است اگر چه این که سن آن ها کم باشد.
آیا از نظر اجتماعی و اخلاقی، ضرر ازدواج در سن کم بیشتر است یا منحرف شدن آن هایی که در صورت منع از ازدواج به هرزگی می گرایند؟
میل جنسی نیاز به ارضاء دارد و اگر ما به بهانه کم سن بودن جوان، او را به بازار آزاد رابطه جنسی رهنمون شدیم پرده های حیای او نسبت به رابطه های آزاد دریده می شود و در نگاه او هیچ زنی با زن دیگر، تفاوت نخواهد داشت و داشتن رابطه با هیچ زنی را ممنوع نخواهد دانست.
ناگفته پیدا است که وجود این افراد، کمربند عفت اجتماعی را شل کرده و هرزگی و بی بند و باری را رسمیت خواهد بخشید و دیگران را نیز تشویق به این راه خواهند کرد.
اساس خانواده مورد تهدید قرار خواهد گرفت و افزون بر این که خود فرد تنوع طلب شده و نخواهد توانست با ازدواج خود را ارضاء نماید (یعنی به هر حال دامنه هرزگی او با ازدواج برپیچیده نخواهد شد)، زندگی زناشویی خوبی نیز نخواهد داشت. فرزندان نامشروعی را که جامعه را دچار معضل می کنند به مطلب ذکر شده اضافه کنید.
پس آنان که با ازدواج در سن نوجوانی مخالفت می کنند جامعه را به سمت بی بند و باری و هرزگی سوق داده و با دست خود حکم مرگ روحی و روانی جوانان جامعه را امضاء می نمایند و جوانانی را که باید پشتوانه فرهنگی و علمی و کاری مملکت باشند به موجود پست و زبونی که در جامعه، تنها به دنبال شهوت می گردند تبدیل می نمایند.
ازدواج رفاقتی
اگر نگاهی به متون دینی بیندازیم در می یابیم که در «ازدواج» دو هدف اصلی وجود دارد: 1. آرامش عاطفی؛ 2. آرامش جنسی.
همان دو مطلبی که در صورت ازدواج نکردن سبب ارتباط نامشروع بین نوجوانان و جوانان و حتی متأهلان می شود.
ما اگر بخواهیم از نظر دینی مشکل اخلاقی اجتماع را حل کنیم باید در همان دو جهتی که برای رابطه های نامشروع «فعال» است برای ازدواج نیز «فعال» کنیم: چون قوای جنسی در همة افراد وجود داشته و ارضاء می طلبد. اگر ازدواج به آسانی رابطه های نامشروع، انجام نگیرد به سرعت، میدان را برای ایجاد رابطه های نامشروع خالی خواهد کرد و این امری غیر قابل انکار است و از طرف دیگر باعث می شود منع های دینی هر روز که می گذرد اثر خود را بیشتر از دست بدهد. پس در قلمرو نوجوانان و جوانان غیر از انجام ازدواج راه دیگری نیست.
بعضی ازدواج موقت را پیشنهاد می کنند تا هم مسؤولیت های ازدواج دائم را نداشته و هم رفع مشکل کند. در مقابل این گروه، افرادی مطرح می کنند که ازدواج موقت با روحیة عاطفی و همسر دائم خواهی دختران نمی سازد با این سخن ازدواج موقت [به عنوان یک راه اصلی] از میدان به در رفته و فقط یک راه می ماند و آن ازدواج دائم است که باید از آن استفاده کرد، در غیر این صورت باید به رواج فساد و فحشا در جامعه یا وجود فشارهای روحی روانی [در آن ها که امساک می کنند] رضایت داد.
ازدواج، در جامعه ما مقدمه های فراوانی دارد و هر چه می گذرد بار تحقق آن سنگین تر می شود و معلوم است که ازدواج با این سنگینی تا بخواهد برای نجات نیازمندان، حرکت را آغاز کند رابطه های نامشروعِ سبک تر و سریع، جای آن را پر کرده است. پس چاره ای جز این نیست که باید ازدواجی را راه انداخت که به سهولت و سبکی رابطه های نامشروع و بلکه از آن راحت تر باشد و آن «ازدواج رفاقتی» است؛ یعنی دختر و پسری که سال ها بعد می خواهند با هم زندگی مشترک تشکیل دهند حال در صدد بر آوردن نیازهای عاطفی و جنسی ـ در همان حدی که یک دوست دختر و پسر که با هم ارتباط دارند ـ با هم ارتباط حلال داشته باشند. [البته با زادواج دائم نه موقت] و زن و شوهر باشند اما رفتارشان در دوران تحصیل مانند دو دوست باشد. این مطلب را ساده انگاری تلقی نکنید که شاید در مواردی منجر به حاملگی شود؛ حال آن که دوست پسر و دختر به هم دست درازی نمی کنند.
محترمانه عرض می کنیم که یا ما باید از منظر دینی به مسائل نگاه کنیم و یا منظر غربی؛ از منظر غربی رفت و آمد و صحبت و نگاه شهوانی بر ازدواج نوجوانی ترجیح دارد، اما از منظر دینی حمل برداشتن یک دختر از شوهر نوجوانش اشکالی ندارد؛ ولی یک نگاه شهوانی دختر و پسر نامحرم اشکال دارد، افزون بر این، دولت و پدران و مادران می توانند با آموزش، وسیلة منع از حمل را به وجود بیاورند.
پس با این که در دنیای غرب رابطه های آزاد جنسی وجود دارد چرا رشد جمعیت منفی است؟ ما می گوییم باید تا حد ممکن، جلوی حاملگی ناخواسته گرفته شود، اما نباید به خاطر این چنین مواردی صورت مسأله را پاک کنیم و دست از کا بحق و درست برداریم.
کلام آخر آن که، ازدواج در نوجوانی کاری است که قبل از برنامه ریزی برای آن در قدم اول باید روی پذیرش آن در جامعه، کار فرهنگی صورت گیرد و بعد به ضابطه ها و قانون های مربوط به آن اندیشیده شود.
 



طبقه بندی: ازدواج نوجوانی، 
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
محبوب کنید ! :
پاسخگو: یاسین مدیر محتوائی